خودت بخور تا در آن دنیا جوابگو باشی!

خودت بخور تا در آن دنیا جوابگو باشی!

حاج رحیم صارمی تعرف می‌کرد یک روز گرم تابستان، آقا مهدی باکری فرمانده لشکر عاشورا از محور به قرارگاه بازگشت. یکی از بچه ها که تشنگی مفرط او را دید، یک کمپوت گیلاس خنک برای ایشان باز کرد، مهدی قدری آن را در دست گرفت و به نزدیک دهان برد، که ناگهان کمپوت را پایین آورد و پرسید: امروز به بچه های بسیجی هم کمپوت داده اید؟

جواب دادیم: نه، جزء جیره امروز نبود. مهدی با ناراحتی پرسید: پس چرا این کمپوت را برای من باز کردید؟ گفتیم: اونا که مثل شما شناسایی نبودن و اینقدر خسته نیستن، دیدیم شما خیلی خسته و تشنه‌اید و کی بخورد بهتر از شما

مهدی این حرف ها را شنید، با خشم پاسخ داد: از من بهتر، بچه های بسیجی‌اند که بی هیچ چشمداشتی می‌جنگند و جان می‌دهند. گفتیم: حالا باز کردیم، اینبار بخورید و به خودتان این قدر سخت نگیرید. مهدی با صدای گرفته ای پاسخ داد: خودت بخور تا در آن دنیا جوابگو باشی.
▪️
٢۵اسفندماه، سالروز شهادت سردار مهدی باکری، فرمانده لشکر ٣١عاشورا گرامی باد


#یادیاران 🌹
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

کیهان: آقای ظریف! چرا هر وقت آمریکا کم می‌آورد شما عملیات ان...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ : «کسی که نباید دوستش می‌داشتم»کلاس کا...

💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همه‌چیز بین ا.ت و جیمین تغیی...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕 🎧🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو اولین نفری بودی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط