my favorite enemy
my favorite enemy
p3
الینا: مشکلی هست؟
جونگکوک: آره. اونم از نوع بزرگش.
الینا: منظورت جیه؟
جونگکوک: اون رو بابای تو باید بگه.
الینا: بابای من؟ چه ربطی به اون داره.
جونگکوک: خیلی هم ربط داره
(به سمتش یه قدم رفتم)
الینا: نزدیک نیا( از جام بلند شدم و خواستم برم که دستم رو گرفت و نزاشت)
جونگکوک: فرار نکن کارم باهات تموم نشده!
الینا: ولم کن.
(جونگکوک الینا رو به خودش نزدیک کرد و به نرده ها چسبوند)
جونگکوک: راه فراری نداری هرزه کوچولو!
الینا: کمک!
(جونگکوک جلوی دهن الینا رو گرفت تا کسی نفهمه)
جونگکوک: میدونی چرا ازت بدم میاد؟! میدونی چرا هروقت میبینمت میخوام سر به تنت نباشه؟! چون پدرت مادرم رو کشته. تو خیلی شبیه مامانت هستی. وقتی دیدمت گفتم این همونه همون دخترست. من باید انتقام بگیرم. با تو انتقام مرگ مادرم رو میگیرم!
ویو الینا
وقتی این حرف هارو میشنیدم چشمام گشاد شد. باورم نمیشد. نه نه نه. پدرم همچین کاری نمیکنه. اون همچین آدمی نیست.
ویو جونگکوک
داشتم صحبت میکردم که صدای پدرم رو شنیدم.
(پدر جونگکوک جیهیون)
جیهیون: پس پیداش کردی
جونگکوک: گمشو.
جیهیون: خیلی شبیه اونه. شبیه ماریا. عشق اولم.
جونگکوک: گفتم گمشو.
جیهیون نزدیک رفت و دست رو از روی صورت الینا برداشت)
الینا: منظورت چیه؟! تو مادرم رو از کجا میشناسی؟
جیهیون: اون عشق اولم بود. قبل ازاینکه با مادر جونگکوک آشنا بشم با ماریا بودم. ولی چون اون آمریکایی بود خوانواده هامون نزاشتن. مارو جدا کردن و من رو به عقد مادر جونگکوک در آوردن. مادرت بعد از ازدواج با پدرت تورو بدنیا آورد. پدرت فهمید که من ماریا رو دوست داشتم و خون جلوی چشماش رو گرفت و به خونه ما اومد. ولی بجای اینکه من رو بکشه مادر جونگکوک رو کشت.
الینا: نه. دروغه. پدرم همچین کاری نمیکنه.
جونگکوک: خفه شو. اون مادر من رو کشت. اون مادرم رو ازم گرفت.
نظرتون؟؟
#فیکشن #فیکشن #جونگکوک
p3
الینا: مشکلی هست؟
جونگکوک: آره. اونم از نوع بزرگش.
الینا: منظورت جیه؟
جونگکوک: اون رو بابای تو باید بگه.
الینا: بابای من؟ چه ربطی به اون داره.
جونگکوک: خیلی هم ربط داره
(به سمتش یه قدم رفتم)
الینا: نزدیک نیا( از جام بلند شدم و خواستم برم که دستم رو گرفت و نزاشت)
جونگکوک: فرار نکن کارم باهات تموم نشده!
الینا: ولم کن.
(جونگکوک الینا رو به خودش نزدیک کرد و به نرده ها چسبوند)
جونگکوک: راه فراری نداری هرزه کوچولو!
الینا: کمک!
(جونگکوک جلوی دهن الینا رو گرفت تا کسی نفهمه)
جونگکوک: میدونی چرا ازت بدم میاد؟! میدونی چرا هروقت میبینمت میخوام سر به تنت نباشه؟! چون پدرت مادرم رو کشته. تو خیلی شبیه مامانت هستی. وقتی دیدمت گفتم این همونه همون دخترست. من باید انتقام بگیرم. با تو انتقام مرگ مادرم رو میگیرم!
ویو الینا
وقتی این حرف هارو میشنیدم چشمام گشاد شد. باورم نمیشد. نه نه نه. پدرم همچین کاری نمیکنه. اون همچین آدمی نیست.
ویو جونگکوک
داشتم صحبت میکردم که صدای پدرم رو شنیدم.
(پدر جونگکوک جیهیون)
جیهیون: پس پیداش کردی
جونگکوک: گمشو.
جیهیون: خیلی شبیه اونه. شبیه ماریا. عشق اولم.
جونگکوک: گفتم گمشو.
جیهیون نزدیک رفت و دست رو از روی صورت الینا برداشت)
الینا: منظورت چیه؟! تو مادرم رو از کجا میشناسی؟
جیهیون: اون عشق اولم بود. قبل ازاینکه با مادر جونگکوک آشنا بشم با ماریا بودم. ولی چون اون آمریکایی بود خوانواده هامون نزاشتن. مارو جدا کردن و من رو به عقد مادر جونگکوک در آوردن. مادرت بعد از ازدواج با پدرت تورو بدنیا آورد. پدرت فهمید که من ماریا رو دوست داشتم و خون جلوی چشماش رو گرفت و به خونه ما اومد. ولی بجای اینکه من رو بکشه مادر جونگکوک رو کشت.
الینا: نه. دروغه. پدرم همچین کاری نمیکنه.
جونگکوک: خفه شو. اون مادر من رو کشت. اون مادرم رو ازم گرفت.
نظرتون؟؟
#فیکشن #فیکشن #جونگکوک
- ۳۱.۹k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط