●از روشنایی میترسی؟●پارت اخر
از زبان ا/ت:
فلش بک به بچگی ا/ت
مامان!مامان!داداش عروسکم و نمیده
داداش ا/ت(یوهان برادر ناتنی ا/ت اما یوهان اسم واقعی برادر ناتنی ا/ت نیست):مامان دروغ میگه اون اول عروسک من و برداشت
ا/ت:نخیر
یوهان:ا/ت میام قلقلکت میدم ها
مامان ا/ت:بسه.هردوتون میدونین که من بخاطر ارث سرطان دارم درسته؟لطفا تا قبل از مرگم گریه نکنین.
ا/ت:مامان منم وقتی همسن تو بشم میمیرم و میام پیشت قلدر مدرسه میگه.راست میگه؟یعنی من وقتی بیام پیشت دیگه تنها نیستم؟
مادر ا/ت:این چه حرفیه چرا میخوای بمیری؟
ا/ت:چون..چون اون موقع ممکنه نه تو نه داداش پیشم نباشین منم میخوام بیام پیشتون
مادر ا/ت:نگران نباش من و داداشت همیشه کنارتیم.
فلش بک به 5 سال بعد:
روزی که برادر ا/ت تصادف میکنه و میمیره
ا/ت:داداش امروز ریاضی رو 20 گرفتم..و..اینکه..امروز تولدمه..تولدم مبارک..مامان امروز سرطانش بدتر شده..الان توی بیمارستان بستریه..کاش اینجا بودی ای کلش به جای تو من زیر اون ماشین بودم..امیدوارم حالت خوب باشه..هم من و هم مامان دلمون برات تنگ شده..باباهم(بابای ل/ت به مادر ا ت وقتی ا/ت به دنیا اومد از مادرا/ت طلاق گرفت و به مادر ا/ت با یه زن دیگه خیانت کرد)هر روز به مامان پیامک میفرسته و حرص مامان و در میاره..اینجا بدون تو خالیه..داداش..فقط برگرد پیشم..هرچی دارم بهت میدم..هرچی بخوای انجام میدم فقط برگرد..دلم برات تنگ شده..کاشکی میشد بهت برای اخرین بار بگم احمق..برای بار اخر داستان هات رو بشنوم..اینکه عروسک هام رو میدزدی ببینم..ساعت هفته مامان عصبانی میشه اگه تا هشت نیام بیمارستان ..فکر کنم دیگه باید برم..برام دعا کن..داداش
فلش بک به زمان حال:
بعد از تشنج توی بیمارستان بیدار شدم..با یه لبخند بیروح و سرد.به خاطراتم فکر میکنم..حالا که فکر میکنم از زندگی هیچ شانسی نیاوردم..در باز شد و شوگا وارد اتاق شد و بقیه اعضای بی تی اس بیرون اتاق با نگرانی ایستاده بودن..
از زبون شوگا:
وارد اتاق شدیم.ا/ت واقعا بیروح شده.انگار هرلحظه منتظره بمیره.کنارش نشستم و موهای ا/ت رو نوازش کردم.
شوگا:ا/ت..منم شوگا..میدونم وضعیتت اصلا خوب نیست اما..امیدوارم بخاطر منم که شده حداقل به سلامتی خودت فکر کنی..من..من نمیدونستم سرطان داری..من..من..همایتت میکنم..همه ی اعضا همایتت میکنیم پس فقط لطفا..لطفا مراقب باش..مراقب خودت باش..من نمیدونم چی بگم اما هر کاری میکنی فقط مراقب خودت باش..
و برای اخرین بار به ا/ت که انگار منتظر یه معجزه هست و به پنجره خیره شده نگاه میکنم و میرم.
یک سال بعد
با جونگ کوک و مایکی هر سال این روز میرفتیم قبرستون.ا/ت امیدوارم هرجا که هستی حالت خوب باشه
کاشکی میتونستم بهت بگم که چقدر دوستت دارم..نه تنها من..بلکه جونگ کوک و مایکی هم این حس رو دارن..امیدوارم من و فراموش نکرده باشی..دلم برات تنگ شده..خواهر ناتنی عزیزم
پایان
________________________________________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه🎶💜🔮
I love you BTS and ARMY 🎶💜🔮
#فیک_عاشقانه
#بی_تی_اس
#غمگین
#شوگا
#درام
#تهیونگ
#جونگکوک
#جیهوپ
#جیمین
#نامجون
#جین
فلش بک به بچگی ا/ت
مامان!مامان!داداش عروسکم و نمیده
داداش ا/ت(یوهان برادر ناتنی ا/ت اما یوهان اسم واقعی برادر ناتنی ا/ت نیست):مامان دروغ میگه اون اول عروسک من و برداشت
ا/ت:نخیر
یوهان:ا/ت میام قلقلکت میدم ها
مامان ا/ت:بسه.هردوتون میدونین که من بخاطر ارث سرطان دارم درسته؟لطفا تا قبل از مرگم گریه نکنین.
ا/ت:مامان منم وقتی همسن تو بشم میمیرم و میام پیشت قلدر مدرسه میگه.راست میگه؟یعنی من وقتی بیام پیشت دیگه تنها نیستم؟
مادر ا/ت:این چه حرفیه چرا میخوای بمیری؟
ا/ت:چون..چون اون موقع ممکنه نه تو نه داداش پیشم نباشین منم میخوام بیام پیشتون
مادر ا/ت:نگران نباش من و داداشت همیشه کنارتیم.
فلش بک به 5 سال بعد:
روزی که برادر ا/ت تصادف میکنه و میمیره
ا/ت:داداش امروز ریاضی رو 20 گرفتم..و..اینکه..امروز تولدمه..تولدم مبارک..مامان امروز سرطانش بدتر شده..الان توی بیمارستان بستریه..کاش اینجا بودی ای کلش به جای تو من زیر اون ماشین بودم..امیدوارم حالت خوب باشه..هم من و هم مامان دلمون برات تنگ شده..باباهم(بابای ل/ت به مادر ا ت وقتی ا/ت به دنیا اومد از مادرا/ت طلاق گرفت و به مادر ا/ت با یه زن دیگه خیانت کرد)هر روز به مامان پیامک میفرسته و حرص مامان و در میاره..اینجا بدون تو خالیه..داداش..فقط برگرد پیشم..هرچی دارم بهت میدم..هرچی بخوای انجام میدم فقط برگرد..دلم برات تنگ شده..کاشکی میشد بهت برای اخرین بار بگم احمق..برای بار اخر داستان هات رو بشنوم..اینکه عروسک هام رو میدزدی ببینم..ساعت هفته مامان عصبانی میشه اگه تا هشت نیام بیمارستان ..فکر کنم دیگه باید برم..برام دعا کن..داداش
فلش بک به زمان حال:
بعد از تشنج توی بیمارستان بیدار شدم..با یه لبخند بیروح و سرد.به خاطراتم فکر میکنم..حالا که فکر میکنم از زندگی هیچ شانسی نیاوردم..در باز شد و شوگا وارد اتاق شد و بقیه اعضای بی تی اس بیرون اتاق با نگرانی ایستاده بودن..
از زبون شوگا:
وارد اتاق شدیم.ا/ت واقعا بیروح شده.انگار هرلحظه منتظره بمیره.کنارش نشستم و موهای ا/ت رو نوازش کردم.
شوگا:ا/ت..منم شوگا..میدونم وضعیتت اصلا خوب نیست اما..امیدوارم بخاطر منم که شده حداقل به سلامتی خودت فکر کنی..من..من نمیدونستم سرطان داری..من..من..همایتت میکنم..همه ی اعضا همایتت میکنیم پس فقط لطفا..لطفا مراقب باش..مراقب خودت باش..من نمیدونم چی بگم اما هر کاری میکنی فقط مراقب خودت باش..
و برای اخرین بار به ا/ت که انگار منتظر یه معجزه هست و به پنجره خیره شده نگاه میکنم و میرم.
یک سال بعد
با جونگ کوک و مایکی هر سال این روز میرفتیم قبرستون.ا/ت امیدوارم هرجا که هستی حالت خوب باشه
کاشکی میتونستم بهت بگم که چقدر دوستت دارم..نه تنها من..بلکه جونگ کوک و مایکی هم این حس رو دارن..امیدوارم من و فراموش نکرده باشی..دلم برات تنگ شده..خواهر ناتنی عزیزم
پایان
________________________________________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه🎶💜🔮
I love you BTS and ARMY 🎶💜🔮
#فیک_عاشقانه
#بی_تی_اس
#غمگین
#شوگا
#درام
#تهیونگ
#جونگکوک
#جیهوپ
#جیمین
#نامجون
#جین
- ۴۰.۷k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط