تـࡎߊܥܦ̇ܨ
تـࡎߊܥܦ̇ܨ
p¹
خیابان شلوغ بود
پر از آدم های مختلف
با شخصیت های مختلف
در حال رد شدن از خیابان بود،
و فکرش درگیر از هرگونه مشکل.
غافل از اینکه ماشینی با سرعت به او نزدیک می شد!
تا اینکه صدای دختری از بغل گوشش بلند شد:
"مراقب باش"
دستش کشیده شد، ماشین با سرعت از کنارش رد شد.
پسر از این اتفاق ناگهانی شکه شد
خیلی ها با وحشت به او خیره شدند
اما کاری نکردند
فقط نگاه
---
چشمان هردو به هم دوخته شد
دقیقا شبیه فیلمی عاشقانه
به صورت دخترک نگاه کرد
موهای قهوه ای رو به مشکی و
چشمانی تیله ای
با همان حالت وحشت زده لب زد؛
"من واقعا نفهمیدم چی شد!
متاسفام.. و ممنونم"
ߊܥߊܩܘ ܥߊܝܥ!
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
p¹
خیابان شلوغ بود
پر از آدم های مختلف
با شخصیت های مختلف
در حال رد شدن از خیابان بود،
و فکرش درگیر از هرگونه مشکل.
غافل از اینکه ماشینی با سرعت به او نزدیک می شد!
تا اینکه صدای دختری از بغل گوشش بلند شد:
"مراقب باش"
دستش کشیده شد، ماشین با سرعت از کنارش رد شد.
پسر از این اتفاق ناگهانی شکه شد
خیلی ها با وحشت به او خیره شدند
اما کاری نکردند
فقط نگاه
---
چشمان هردو به هم دوخته شد
دقیقا شبیه فیلمی عاشقانه
به صورت دخترک نگاه کرد
موهای قهوه ای رو به مشکی و
چشمانی تیله ای
با همان حالت وحشت زده لب زد؛
"من واقعا نفهمیدم چی شد!
متاسفام.. و ممنونم"
ߊܥߊܩܘ ܥߊܝܥ!
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
- ۲۳.۳k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط