{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p²

p²

"در آینه نگاه تو، خودم را گم می کنم و در تو
پیدا..
نفهمیدم آخر،عشق، گریز از تنهایی است یا اسارت در آن؟"

صورتش ناگهان سرد شد.
به بالای سرش نگاه انداخت، برف شروع به باریدن کرده بود.

با این وجود دلش راضی به رفتن نبود!

با دستی که روی شانه هایش افتاد متعجب شد.

_جونگ کوک؟

جونگکوک با همان نگاه گرم به او خیره شد و قهوه ای داغ مخصوص آن هوای برفی و سرد را در دستان دخترک قرار داد.

_باز در حال نوشتن بودی؟

_کار دیگه ای به این اندازه به من آرامش هدیه نمیکنه!

به آسمان خیره شد :

_من عاشق همین روحیه از تو شدم. پر از نشاط اما لطیف و سرشار از هنر!

_شاید این مکان و زمان برای حرف من مناسب نباشه اما اگه حرفم و مثل همیشه داخل قلبم نگه دارم، نمیدونم تحملش کی برام در حد مرگ طاقت فرسا می شه!
شاید محبت و توجه تو به من از ترحم باشه، و یا حتی از حس خواهر و برادری.
اما عشق من متفاوته.
تو برای من حس یه فنجون شیر داغ وسط سرمای زمستون ، یا یه آهنگ ملایم کنار برکه رو القا میکنی.. در هر موقعیت دلنشین و آرامش بخش؛
علاقه ی من متفاوت ترین نوع از عشقه طوری که هرچقدر بین کلمات دنبال مناسب ترین اون ها برای ابرازش جستجو میکنم.. فایده نداره!


ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

#ارباب‌سنگدل #پارت_17کوک اومد و نشست صندلی کنار ا.ت ا.ت نیم...

یک فصل تازه، یک رایحه تازه...اتمسفر پاییز: مهندسیِ گرما در م...

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

معاملهp3جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ خیره ماند.بعد نگاهش را ...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

My professor Chapter:2Part:63نگاه خیره ی هیزل غرق نفرت شد و ...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:3#انتخاب_امنماشین با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط