ܥ݆ࡅ߭ܥ‌‌ ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ܨ ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨ

ܥ݆ࡅ߭ܥ‌‌ ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ܨ ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨ

ܥ݆ܢܚ݅ܩߊ‌ܔ ࡅ߳و "𝑝𝑎𝑟𝑡:1"

بوی مست کننده و گند ߊ‌ܠܭُܠܙ ࡐ‌ ܢܚࡅ࡙ܭَߊ‌ܝ‌ همه ی فضا رو پر می کرد.
آدم های مختلف در حال رقص و پایکوبی بودن و همین باعث به لرزه در اومدن محیط بار میشد


«ازت متنفرم لونا! اینجا هم جائیه که منو آووردی؟»


لونا اعتراض کرد و نفسی از سر حرصش بیرون داد


«انقدر غر...»

اما ناگهان صحبتش را تغییر داد:


«هی! ات..اونجا رو باش!»


«باز چی شده لونا؟»

ات با بی‌حوصلگی پرسید اما ناگهان خودش را توی آغوش یه نفر دیگه دید
درد به سراغش آمد و در سرش پخش میشد و زوزه میکشید

«آخ... دختره ی روانی.. منو هل مید...»

سرش را بالا آورد. با چهره‌ ای که دید مثل یک مجسمه ایستاد..
پسری با موهای خاکستری، چشمانی براق
... صورتی مردانه و بدنی محکم جلوی دختر ایستاده بود..رسما همه چیز تمام!
دخترک نمیخواست حرکت کند.. بلکه میخواست همه چیز فقط بایستد.
فقط برای اینکه... برای اینکه مدت طولانی تری به چشمانش نگاه کند و در آن ها غرق شود.
احساس می‌کرد زمان ایستاده. با خودش میگفت:«چطور میتونست انقدر خوشتیپ باشه؟!»

پسر به دختری که در آغوشش افتاده بود زل زد. او هم نمیتوانست از چشمان دخترک دل بکند. چرا که آنها همچو اقیانوسی پهناور بود.. اقیانوسی که فرار از آنها غیر ممکن به نظر می رسید
اما نباید به همین سادگی دل می بست..
نفس عمیقی کشید تا خودش را جمع و جور کند.
به لحن سردی... به سردی تگرگ در سرمای زمستان لب زد. سردی ای که هردوی آنها را نا امید کرد


«نکنه زیادی خوشگلم؟
انقدر زل نزن کوچولو!»

کوچولو کلمه ای نبود که باید به زبان می آورد.
اما ناخواسته به دهانش رسید
پسرک نمیدانست اما، با گفتن این کلمه پروانه ها در دل دختر به پرواز درآمده بودند!

بالاخره صدای مخملی دختر شنیده شد..


«متاسفام آقا.‌. از قصد نبود
دوستم....»

با انگشتی که روی لب هایش قرار گرفت حرفش را خورد.

«فقط برام جبرانش کن. به یه قهوه مهمونم کن
همین کافیه»

دختر از درخواست ناگهانی مرد روبه رویش تعجب کرد
دروغ چرا؟ خود پسر هم تعجب کرده بود که چنین حرفی به او زده... قهوه..؟

«قهوه؟»

ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۳)

یادمان باشد کارهایمان را.........

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

The Fairy's - Monster's wrong love

پارت نهم | امروز تو نیستیلیانا درِ کافه را باز کرد.همان بوی ...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

.....پارت هفدهم.....

Part²⁸که ناگهان گوشه‌ی استخر ات رو دید.دختر زانوهایش را بغل ...

🌙 THE GIRL IN HIS DREAMSدختری در خواب‌های او | فیکشن ۶ پارتی...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت چهاردهم (پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط