چــنـد پـارتیـ؟!

چــنـد پـارتیـ؟!

زجـر آور part:1


سکوت فضا را پر کرده بود،
سرما و بوی بیمارستان احساس اضراب را بیشتر می‌کرد
نا امیدی در صدای دکتر کاملا قابل تشخیص بود

«شواهد مشکل خاصی رو نشون نمیدن اما..
متاسفانه بچه دار شدن برای شما ممکن نیست»

ات به جونگ کوک خیره شد، سرد و بی حس به گوشه ای زل زده بود.. و درگیری ای در چشمانش دیده می شد

----

از آن شب انگار همه چیز تغییر کرد

جونگ کوک فرق کرد ؛رفتارش کاملا عوض شد
چشمانش همانند برکه ای یخ زده سرد بود

بغض مثل خار در گلویشان فرو می رفت... سکوت عمیقی بین‌شان بود
نه از بی مهری.
بلکه از ترس، از غم

لبان ات می لرزید

"متاسفام.. ولی این خواسته ی من نیست!
من هنوز نفهمیدم مشکل چیه؛ پس.."

اما با حرفی که جونگکوک به زبان آورد قفل کرد.

"با هانا ازدواج می کنم..."

قلب ات لرزید،
کلمه ها در دهانش به سختی می‌چرخیدند
انگار که هیچ جمله ای حال او را توصیف نمی کرد

"میدونی چی داری میگی؟بزارم شوهرم با یکی دیگه راب*طه داشته باشه؟

صدای کوک بالاتر رفت.
چشمانش لرزید...



......ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۰)

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

چندپارتی جونگ کوک

ادامه ی پارت ۱۹۵

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط