p¹

p¹

شاید اگه پدرش ازدواج نمی کرد این اتفاقات داخل زندگی اش نمی افتاد..

یا اگر نامادری اش کمی با او خوب رفتار می کرد.

ولی، یک چیز کاملا مشخص بود.

"این هم بخشی از سرنوشت است"

دخترک این را خوب می دانست که هرچه باشد باز هم باید با صبر گذشت!


آن شب هم اجرا داشت... او بالرینی معروف بود.
خیلی معروف،چنان که حتی مرد های زیادی حاضر بودند برایش سر و دست بشکنند.

حرکت ها و نمایش هایی را اجرا می کرد که نیاز به سه چیز داشت:

"ظرافت،
دقت،
نمرکز"

این سه چیز مانند سه عنصر سازنده عمل می کنند که باهم انجام می گیرند.

اما دخترک تمرکز نداشت،

چشمش در بین این همه تماشاچی فقط یک نفر را زیر نظر داشت

"برادر ناتنی اش"

شاید تنها کسی که همیشه حمایتش می کرد

نشسته بود. با چشمانی پر از معنا، با لبخندی به گرمیه آفتاب و موهای سیاه تر از شب...

با تموم شدن اجرا و تعویض لباس بیرون رفت و تا پل پیاده روی کرد.

جایی که شاید به نظر ساده بود اما برای اون

محل نوشتن، مرور خاطرات، و سکوت و آرامش بود!

"به دور از دعوا،
به دور از خشم،
و به دور از مسائل دلهره آور همیشگی"

قلم آبی رنگی برداشت و نوشت:


ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌!



#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

#شب و #دلتنگی و #تنهاییسه رفیق قدیمی‌ من!هر شب ، بی‌دعوت می‌...

dark life = 40

پارت ۱۸

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

بار مثل هر شب شلوغ بود؛ نورهای قرمز و بنفش روی دیوارها می‌رق...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p62جیمین لب‌هاش رو روی هم فشار داد. نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط