ܢܚߊ‌یܘ ߊ‌ܨ ܝ‌وܢܚ݅ـܔ

ܢܚߊ‌یܘ ߊ‌ܨ ܝ‌وܢܚ݅ـܔ

p¹

داستان زیبایی به نظر می رسید!
دو عاشق همچو لیلی و مجنون
اما همه ی قصه ها پایان خوش به همراه ندارند

----


همه چیز از شبی بارانی شروع شد.
ملودی ؛
دخترکی آروم
خونسرد
با چهره ای دلربا

و جیمین ؛پسری صبور
باچشمانی درخشنده
و لبخندی گرم که همیشه دیده نمیشد!

همانطور که قهوه اش را می نوشید و به قطرات بارانی که روی پنجره خودنمایی می کردند زل زده بود
کسی سریعا وارد اتاق شد.

_خانم دکتر... مریض به هوش اومد

_اومدم

---

وارد اتاق شد و به پسرکی که محو نگاهش بود خیره شد.

_خب آقای پارک.. شانس اووردی!

_که همچین بانوی زیبایی دکتر قلب من بوده؟

ابرو بالا انداخت.

_نه چون اگه یکم دیرتر می اومدی بی تعارف جونت و از دست می دادی

جیمین احساس می کرد تازه قسمتی از زندگی را کشف کرده
.. قسمتی که خیلی وقته گم شده بود.
از ابتدای تولد

_اگه قرار بود دیدار تو نصیب من نمی شد، شاید مرگ انتخاب شایسته تری بود

_مثل اینکه حالتون خیلی خوبه.. باشه! فردا مرخص می شید




ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌!



#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۴)

The Last Shadow

ܩܩࡅ߭ࡐ‌ܫܘp¹آسمان سئول ابری بودگرفته و دلگیر!و غریبکلارا جلوی ...

چــنـد پـارتیـ؟! زجـر آور part:1سکوت فضا را پر کرده بود، سرم...

ܥ݆ࡅ߭ܥ‌‌ ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ܨ ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊ‌ܔ ࡅ߳و "𝑝𝑎𝑟𝑡:1"...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط