برسنگ قبر من بنویسیدخستہ بود. چشمان اودائما از اشڪ شستہ ب

برسنگ قبر من بنویسیدخستہ بود. چشمان اودائما از اشڪ شستہ بود. بر سنگ قبر من بنویسیدڪل عمر پشت درے ڪ باز نمیشد نشستہ بود.
دیدگاه ها (۳)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

چون مادرت در خانه بی‌پشت و پناه استدر کودکی بایست مرد خانه ب...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

𝖕𝖆𝖗𝖙9صبح، قصر مروارید لباس عزا پوشید. پرده‌های سیاه از پنجره...

پارت۶|تاج و خونکوک فقط به چشمان تهیونگ که در چشم های خودش قف...

اسم فیک: زندگی رنگی ما رنگ‌هایِ بی‌صدا (Silent Colors) (۵ پا...

p3 ( اسلاید دوم لباس کنجی و اسلاید سوم لباس بنگچان واسلاید چهارم لباس یونا و اسلایداخر میکاپ یوناعه)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط