طلسم چشای بانمکت/ p۲۳

امیل : خب راستش دوست دارم لونا رو ببوسم ولی جای خلوت آخه کار دیگه ای هم دارم

لونا: انیاااااااا یکی از اون مشتاق که به دامیان زدی رو لازم دارم میشه به این عوضی هم بزنی

آنیا: دوست داشتم این کار رو انجام بدم ولی مشتام فقط رو دامیان و مکس تأثیر دارن😂😂

دامیان: جااااان💢💢

مکس: چراااا

آنیا: خودمم نمی‌دونم چرا ولی مشتام شما رو خیلی دوست دارن 😂😂😂

دامیان در ذهن: (لباتم قراره دوسم داشته باشه)

آنیا در ذهن: ( کور خوندی)

که دامیان یهو به آنیا نگاه کرد و تو ذهنش گفت

دامیان : ( همین الان ذهنتو خوندم)

آنیا: ( وات...)

ویو انیاـ

یهو پاشدم و گفتم

آنیا: چیییییییییی

دامیان: بابا بشین ( همه دارن میشنون)

الکس: وایسا ببینم شما چرا یجوری رفتار میکنین که انگار ذهن همو می‌خونین بشینین بابا بازی رو انجام بدیم

دامیان:( آهان حالا دیگه منم ذهن تورو می خونم تو هم قراره سوتی بدی )

آنیا:( نخیر اینجوری نمی‌مونه بزار بازی تموم بشه میام خودم اون ذهنتو ادب میکنم تچ...)

خب امیل هم به زور لونا رو خب بوسید
ول کرد و گفت

امیل: می خواهم راز خیلی بزرگ رو زود تر فاش کنم دامیان ساما شما انجام بدید😈

آنیا: ( دامیان کی رو می خوای ببوسی ؟؟)

دامیان:( تو ...رو ...هه.هه..هه..)

آنیا:( ببین جولیا چقدر ناراحته برو از دلش در بیار !!)

دامیان یهو دستاشو گذاشت روی شونه ی ...


بچه ها بزارم تو خماری بمونین یااااا ....
پارت بعد رو بدم ولی دارم افسرده میشم از اون ۲۰۰۰خورده ای نفر چرا لایک و کامنت کمه 😡😡
از اونایی که به رمانم ارزش میدن تشکر میکنم 💋💋
راستی ببشخید که کم رمان دادم 🥺🥺
دیدگاه ها (۱۷)

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

گل لیلیوم پارت ۵خبر مهمی دارمگروه برنده ، نفری یک استلا می گ...

طلسم چشای بانمکت/p22/فصل۲

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط