رز سیاه جادویی☆فصل 2...P=22
کوک=(رفتم و سر میز نشستم...جز ا.ت همه حضور داشتیم...منتظر شدیم تا ا.ت هم بیاد...تو تمام این مدت تو فکرش بودم...یه چیزی داشت که من و به خودش جذب میکرد اما...واسه گذاشتن کلمه عشق روی این احساس...هنوز خیلی زود بود...)
نامجون=صبح بخیر
ا.ت=صبح بخیر نامجون
تهیونگ=چه عجب!صبح بخیر
ا.ت=صبح بخیر تهیونگ
(روبوسی کردن)
تهیونگ=خوب خوابیدی؟
ا.ت=(یه چشم غره به کوک رفتم و دوباره به تهیونگ نگاه کردم... آخه چه خوب خوابیدنی! رفیقت رسما اومد تحدیدم کرد بعدم درو روم قفل کرد!)
ا.ت=اره...ممنون
تهیونگ=امم...بابت دیشب متاسفم...
نامجون=اره...راستش تهیونگ خبر نداشت
ا.ت=بیخیال...چیز مهمی نیست
کوک=ای بابا! چقدر بزرگش میکنین! چیکارش کردم مگه!؟ فقط درو روش قفل کردم که حتی 24 ساعت هم نشد!
ا.ت=(یه دفعه کوک بلند شد و رفت...این الان قهر کرد؟!...من باید قهر کنم! عجبا!...اما خب...عذرخواهیم کرد...تو فکر بودم...نمیدونم چیکار کنم...)
نامجون=کوک کجا میری!
تهیونگ=من میرم دنبالش
ا.ت=یه لحظه...اگه اشکالی نداره من برم...فکر کنم از من ناراحت شد
تهیونگ=باشه... هرطور مایلی
ا.ت=ممنونم
..................
(صدای در)
کوک=بله؟
ا.ت=میتونم بیام تو؟
کوک=.....بیا
ا.ت=...چرا رفتی؟
کوک=...
ا.ت=اگه از من ناراحت شدی معذرت میخوام
کوک=...
ا.ت=کوک
کوک=بله؟
ا.ت=لطفا باهام برگرد سر میز
کوک=نه نمیخوام...
ا.ت=اما...
کوک=اصلا چرا اینجایی؟ مگه ازم متنفر نیستی! مگه من تو اتاق زندانیت نکردم؟!تحديدت نکردم!
ا.ت=چرا کردی اما...
کوک=خب برو دیگه...تو هم مثل بقیه هرچی میخوای بهم بگو و برو
ا.ت=(کنارش نشستم)
ا.ت=درواقع من! از کسی متنفر نیستم...از کسی ناراحتم نیستم...من درکت میکنم...اینکه گاهی عصبی بشی و متوجه رفتارت نشی...اوکی...اما کاری نکن که پشیمون شی...متوجه حرفام هستی؟خودتم لوس نکن بلند شو بریم... (بلند شدم و ایستادم رو بروش)
کوک=من خودم و لوس نمیکنم!...ضمنا... ممنون که درک میکنی
ا.ت=الان مثلا تو قیافه ای؟
کوک=...
ا.ت=پاشو بریم...گفتم برت میگردونم اگه نیای زشته...پاشو دیگه گشنمه!
کوک=(خنده) بریم
(نامجون و تهیونگ کنار هم نشستن و آروم صحبت میکنن)
تهیونگ =اومدن
نامجون=لبخنداشونو!...
تهیونگ=دستای هم و گرفتن!! نکنه یه وقت اینا عاشق هم بشن
نامجون=وای نه!...میدونی اونوقت چقدر اوضاع میپیچه؟! جیمین و کوک میفتن به جون هم!
نامجون=صبح بخیر
ا.ت=صبح بخیر نامجون
تهیونگ=چه عجب!صبح بخیر
ا.ت=صبح بخیر تهیونگ
(روبوسی کردن)
تهیونگ=خوب خوابیدی؟
ا.ت=(یه چشم غره به کوک رفتم و دوباره به تهیونگ نگاه کردم... آخه چه خوب خوابیدنی! رفیقت رسما اومد تحدیدم کرد بعدم درو روم قفل کرد!)
ا.ت=اره...ممنون
تهیونگ=امم...بابت دیشب متاسفم...
نامجون=اره...راستش تهیونگ خبر نداشت
ا.ت=بیخیال...چیز مهمی نیست
کوک=ای بابا! چقدر بزرگش میکنین! چیکارش کردم مگه!؟ فقط درو روش قفل کردم که حتی 24 ساعت هم نشد!
ا.ت=(یه دفعه کوک بلند شد و رفت...این الان قهر کرد؟!...من باید قهر کنم! عجبا!...اما خب...عذرخواهیم کرد...تو فکر بودم...نمیدونم چیکار کنم...)
نامجون=کوک کجا میری!
تهیونگ=من میرم دنبالش
ا.ت=یه لحظه...اگه اشکالی نداره من برم...فکر کنم از من ناراحت شد
تهیونگ=باشه... هرطور مایلی
ا.ت=ممنونم
..................
(صدای در)
کوک=بله؟
ا.ت=میتونم بیام تو؟
کوک=.....بیا
ا.ت=...چرا رفتی؟
کوک=...
ا.ت=اگه از من ناراحت شدی معذرت میخوام
کوک=...
ا.ت=کوک
کوک=بله؟
ا.ت=لطفا باهام برگرد سر میز
کوک=نه نمیخوام...
ا.ت=اما...
کوک=اصلا چرا اینجایی؟ مگه ازم متنفر نیستی! مگه من تو اتاق زندانیت نکردم؟!تحديدت نکردم!
ا.ت=چرا کردی اما...
کوک=خب برو دیگه...تو هم مثل بقیه هرچی میخوای بهم بگو و برو
ا.ت=(کنارش نشستم)
ا.ت=درواقع من! از کسی متنفر نیستم...از کسی ناراحتم نیستم...من درکت میکنم...اینکه گاهی عصبی بشی و متوجه رفتارت نشی...اوکی...اما کاری نکن که پشیمون شی...متوجه حرفام هستی؟خودتم لوس نکن بلند شو بریم... (بلند شدم و ایستادم رو بروش)
کوک=من خودم و لوس نمیکنم!...ضمنا... ممنون که درک میکنی
ا.ت=الان مثلا تو قیافه ای؟
کوک=...
ا.ت=پاشو بریم...گفتم برت میگردونم اگه نیای زشته...پاشو دیگه گشنمه!
کوک=(خنده) بریم
(نامجون و تهیونگ کنار هم نشستن و آروم صحبت میکنن)
تهیونگ =اومدن
نامجون=لبخنداشونو!...
تهیونگ=دستای هم و گرفتن!! نکنه یه وقت اینا عاشق هم بشن
نامجون=وای نه!...میدونی اونوقت چقدر اوضاع میپیچه؟! جیمین و کوک میفتن به جون هم!
- ۱۴.۲k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط