‏من اولين شب عروسيم وقتي با شوهرم وارد خونه ميشيم بهش ميگ

‏من اولين شب عروسيم وقتي با شوهرم وارد خونه ميشيم بهش ميگم چشماتو ببند، منم بدو بدو ميرم تو اتاق و روتخت كنار پريز برق ميخوابم ميگم اين جاي منه

#faya
دیدگاه ها (۴)

اجبار به بد بختی پارت ۳

لیا : فقط احساس می‌کردم بهش مدیونمکوک : مدیون ؟! چرا ؟!لیا :...

تکپارتی درخواستی

lost leaves/رمان جیمین

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

انیا تب کرده بود و اصلا وضعیت خوبی نداشت دامیانم همش پیشش بو...

حاجی امروز رفتیم خونه دوست مامانم😐بهتون گفتم که میرم...بگذری...

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

اورلورا

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط