شرابی از جنس نفرت

پارت چهار

ویو موری اوگای :

داشتم پرونده های رو میزم رو مرتب و برسی میکردم.
چشمم دوباره به پرونده دازای وقتی که تو مافیا بود افتاد، واقعا باورم نمیشه که اول ترکمون کرد و بعد تمام اطلاعات سازمانو گذاشته کف دست اژانس.
(صدای در زدن)
با صدای در زدن توجهم به در جذب شد و گفتم:«بیا تو»
در که باز شد چویا و اکو (برای کسایی که نمیدونن اکو مخفف اسم اکوتاگاوا هستش) وارد شدن و تعظیم کردن.
بعد چویا گفتم:«سلام رییس،اومدیم گذارش معموریتمون رو بهتون بدیم.»
گفتم:«اها،ممنون بزارش رو میز»
چویا جلو اومد و برگه های گذارش رو رویه میز گذاشت و بعد عقب رفت.
به اوکو نگاه کردم و گفتم:«امیدوارم بدونی که چی شده»
اکو با سردی و خونسردی تمام گفت:«بله،میدونم.متاسفانه دازای سان دوباره بهمون خیانت کرده»
چویا انگار دوباره اینو یادش اومده باشه داشت حرص میخورد.
ولی اکو خیلی خونسرد بهم گفت:«رییس،امکان داره دازای سان واقعا این کارو نکرده باشه؟حتی یکم؟»
چویا چیزی یادش اومد و به حرف اکو بیشتر دقت کرد... کمی خودش رو اروم کرد و حرف اکو رو ادامه داد:«بله،چون الان چهار سالی از موقعی که اون دراز(لغبی که چویا معمولا برای دازای استفاده میکنه) مافیا رو ترک کرده میگذره.اگه میخواست بگه نباید همون اول میگفت؟یا حتی زودتر؟الان حتی موقعیت مناسبی برای انجام نقشه یا کاری نیست که بتونن با دونستن ضعف هامون مارو گیر بندازن.»
نفس عمیقی کشیدم و به پرونده دازای که رو میز بود نگاه کردم.
بدونه اینکه نگاهم رو از پرونده بردارم گفتم:«اره،امکانش هست.سر وقتش کمی درمورد این قضیه تحقیق میکنیم.ولی فعلا؟اکو،به تاچیهارا بگو یه معموریت داره»
کشوم رو باز کردم و دوتا پرونده در اوردم یکی نسبتا برگه های زیادی توش بود و اون یکی نهایتا سه یا چهار تا برگه میشد.
گفتم:«جزئیات داخل ایناست؛بهش بده.»
اکو اروم جلو اومد و پرونده رو با احترام ازم گرفت و گفت:«چشم رییس»
و بعد از اینکه پرونده رو دادم درجواب حرفش به جفتشون گفتم:«مرخصین.»
و تعظیمی کردن و از در خارج شدن.
بعد از اینکه رفتن به صندلیم تکیه دادم و درمورد خیانت دازای و دلیل هایی که ممکنه داشته باشه فکر کردم...
____
پایان پارت چهار
دیدگاه ها (۲)

رمان سوم پارت پنجم😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی ولی خ...

روباه کوچولوی منپارت سی و پنجم꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا دازا...

یک سگ زیادی ولگرد

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

"تجزیه و تحلیل شخصیت ها" پارت اول شخصیت: اوسامو دازای ول...

#Escape_from_death_April29 #part4توی همین فکر بودم که....تا ...

ابلیس

part 180دو روز از وقتی که چویا از اون چهار دیواری خلاص شده ب...

ابلیس

[•] عمارت عشق [•] part:  ²⁰از اتاق پدرش بیرون اومد. تلوتلوخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط