از نفرت به عشق P1
ا/ت ویو
توی اتاقم بودم و داشتم از روی بالکن بزرگ توی اتاقم به حیاط نگاه میکردم، ساعت الان ساعت ۴:۰۰ بعد از ظهر هست، خدمتکارا توی حیاط مشغول کار کردن هستن، نمیدونم چرا ولی به امروز یه حس خاصی دارم احساس میکنم امروز فرق داره، خدمتکارم کسی از بچگی تا به همین الآن کنار من بود و باهم بزرگ شدیم پشتم ایستاده اسمش نامرا ست لی نامرا یه دختر خوشگل و پر انرژی خانواده ی نامرا سال هاست که به خانواده ی ما خدمت میکنن، از نامرا میپرسم:
(علامت ا/ت + علامت نامرا ×)
+خانواده ی عموم هم اینجا هستن؟!
×بله خانم.
+آه ازشون بدم میاد. ادامه دادم
امشب مراسمه درسته؟
×بله خانم.
+مطمئنی که من جانشینش نیستم دیگه ها؟!
× بله خانمـ..یعنی نه خانمـ..در واقع نمیدونم خانم.
با لبخند گفتم:
+همیشه همچنین بودی نامرا ولی باز هم دوست داشتنی هستی.
×ممنونم خانم.
امروز ۵ آوریل ۲۰۲۴ هست
و قراره مراسم بزرگی برای انتخاب جانشین پدرم برگزار بشه.
پدرم یعنی به قول مادرم جناب آقای جئون چان آدم خیلی سردیه البته نه برای خانوادش پدرم هیچوقت مسائل کارش رو تو خونه و خونواده رو باهم قاطی نمیکرد ولی یه شب...
فلش بک به ۶ فوریه ۲۰۲۴
(علامت ا/ت+ علامت هانا ±)
+امشب هوا خیلی سرد بود اینطور نیست ؟
±اره خیلی.
+ولی خیلی خوش گذشت نه؟!
±واییی اره دقیقا خیلی خوب بود اون پسره رو دیدی تو کافه فک کنم روش کراش زدم.
+هه که اینطور کراش ها؟ اونم تو؟ داری شوخی میکنی دیگه نه؟!
±بابا شوخی چیه خیلی خوشگل بود ای کاش فقط اسمشو میدونستم.
+ من میدونم اسمش چیه.
± چی میدونی؟ ترو خدا بگوووو.
+اسمش کیمــ..
(صدای شلیک گلوله)
±صدای چی بود؟!
+نمیدونم.
±بیا بریم ببینیم چه خبره.
+نه اصلا نرو.
±چی؟ برای چی؟ شاید اتفاق بدی افتاده باشه.
+ پدرم بهم گفت هر وقت صدای عجیبی شنیدی اصلا پایین نرو تو اتاقت بمون و درو قفل کن.
± خب برای چی؟!
+چون ممکنه دشمنای پدرم باشم و به من و خواهر و برادرم آسیبـ... چی خواهر و برادرم.
رفتم سمت در درو باز کردم اتاق برادرم دقیقا رو به روی اتاق منه...صدای آشنایی به گوشم خورد....درسته پدر بزرگم بود ولی چرا اینقدر صداش عصبی به نظر میرسید؟!
پارت 2 چند ساعت دیگه آپلود میشه 🥲👍
توی اتاقم بودم و داشتم از روی بالکن بزرگ توی اتاقم به حیاط نگاه میکردم، ساعت الان ساعت ۴:۰۰ بعد از ظهر هست، خدمتکارا توی حیاط مشغول کار کردن هستن، نمیدونم چرا ولی به امروز یه حس خاصی دارم احساس میکنم امروز فرق داره، خدمتکارم کسی از بچگی تا به همین الآن کنار من بود و باهم بزرگ شدیم پشتم ایستاده اسمش نامرا ست لی نامرا یه دختر خوشگل و پر انرژی خانواده ی نامرا سال هاست که به خانواده ی ما خدمت میکنن، از نامرا میپرسم:
(علامت ا/ت + علامت نامرا ×)
+خانواده ی عموم هم اینجا هستن؟!
×بله خانم.
+آه ازشون بدم میاد. ادامه دادم
امشب مراسمه درسته؟
×بله خانم.
+مطمئنی که من جانشینش نیستم دیگه ها؟!
× بله خانمـ..یعنی نه خانمـ..در واقع نمیدونم خانم.
با لبخند گفتم:
+همیشه همچنین بودی نامرا ولی باز هم دوست داشتنی هستی.
×ممنونم خانم.
امروز ۵ آوریل ۲۰۲۴ هست
و قراره مراسم بزرگی برای انتخاب جانشین پدرم برگزار بشه.
پدرم یعنی به قول مادرم جناب آقای جئون چان آدم خیلی سردیه البته نه برای خانوادش پدرم هیچوقت مسائل کارش رو تو خونه و خونواده رو باهم قاطی نمیکرد ولی یه شب...
فلش بک به ۶ فوریه ۲۰۲۴
(علامت ا/ت+ علامت هانا ±)
+امشب هوا خیلی سرد بود اینطور نیست ؟
±اره خیلی.
+ولی خیلی خوش گذشت نه؟!
±واییی اره دقیقا خیلی خوب بود اون پسره رو دیدی تو کافه فک کنم روش کراش زدم.
+هه که اینطور کراش ها؟ اونم تو؟ داری شوخی میکنی دیگه نه؟!
±بابا شوخی چیه خیلی خوشگل بود ای کاش فقط اسمشو میدونستم.
+ من میدونم اسمش چیه.
± چی میدونی؟ ترو خدا بگوووو.
+اسمش کیمــ..
(صدای شلیک گلوله)
±صدای چی بود؟!
+نمیدونم.
±بیا بریم ببینیم چه خبره.
+نه اصلا نرو.
±چی؟ برای چی؟ شاید اتفاق بدی افتاده باشه.
+ پدرم بهم گفت هر وقت صدای عجیبی شنیدی اصلا پایین نرو تو اتاقت بمون و درو قفل کن.
± خب برای چی؟!
+چون ممکنه دشمنای پدرم باشم و به من و خواهر و برادرم آسیبـ... چی خواهر و برادرم.
رفتم سمت در درو باز کردم اتاق برادرم دقیقا رو به روی اتاق منه...صدای آشنایی به گوشم خورد....درسته پدر بزرگم بود ولی چرا اینقدر صداش عصبی به نظر میرسید؟!
پارت 2 چند ساعت دیگه آپلود میشه 🥲👍
- ۳.۴k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط