{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معجزه زندگی )

معجزه زندگی )
پارت شانزده

تهیونگ: خیلی ممنون میشم که سیرش کنی ..
دخترک آروم سری‌تکون داد بلافاصله تهیونگ سمت در هجوم برد
تهیونگ: شامو میارم اینجا باشه
و سریع از اتاق خارج شد دخترک همچنین به دونگ هو نگاه میکرد
پسر بچه آروم دستش رو برد سمت گردن مادرش و روی شونه اش گذاشت حس مادرانه ای بهش میداد انگار درونش یک برقی در حال زدن بود شاید حسش میفهمد که این بچه خودشه
به پشت رفت و نشست بلافاصله بچه خودش تو آغوش مادرش دراز کشید و همچنین انتظار داشت زود تر غذاشو بخوره
دخترک میترسید هنوز هم دل و بدنش می‌لرزید ولی مهربونی نقطه اول زندگی هست ...
آروم بند لباسش را پایین انداخت کمی از سینش نمایان شد پسر بچه تند خوشحال شد و چشم های پر از اشک اش می‌خندید خوب معلوم بود که بخاطر مادرش خوشحال میبود
نک سینش نرسیده به دهن بچه تند و با لذت مک زد انگار هیچ وقت لب به چیزی نزده بود تا این حد گرسنش شده
ناخواسته لبخند رو لبش نشست و دست ای که زیر سر دونگ هو بود را بالا آورد تا سری را کمی بلند کند و پسر بچه راحت تر مک بزنه
٫ خدا این معجزه ای که تو زندگی من گذاشتی این بچه هست اینو می‌دونم خیلی نازه خیلی شیرینی خیلی بامزه است میخواهم ساعت ها بشینم و باهاش بازی بکنم دلم یه جوریه٫
بعد از سیر شدن اش آروم مک اش را رها کرد و تند به اطراف زل زد با آن چشم های بزرگ ای مثل چشم های پدرش ولی رنگش مثل رنگ چشم های مادر جدیدش آبی روشن خیلی خوش‌تیپی میکرد
ات: چی شد. سیر شدی شکمو
پسر بچه تند دست هایش را بالا و پایین برد همراهش پاهایش محکم به هم کوبید و خندید لسه هایش و جای دندون هایش معلوم شد و این لبخند رو لب ات آورد سپس در آروم باز شد دخترک تند لباسش را مرتب کرد و همچنین دونگ هو ای که در آغوشش دراز کشیده بود را بلند کرد و دست گذاشت رو پشت اش تا آروغ بزند تهیونگ سینی غذا رو جلو ات گذاشت و پسرش رو به آغوش گرفت ....
دیدگاه ها (۰)

ادامه .... همچنین آروم پلک از رو هم برداشت اتاق روشنی آبی ای...

بوسه دردناک )پارت ۹۹خستگی از بدنش می‌بارید آروم وارد اتاق شد...

ادامه ..ووقتی چشم رو مادرش دوخته شد تند و با لبخند پر از بغض...

( معجزه زندگی )پارت پانزده تهیونگ هیچ حرفی نگفت انگار آرامش ...

جادویی به نام عشق

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

دردسرهای بچه داری پارت۹

در سرهای بچه داری پارت ۸

ادامه اگه روز مرد براشون کادو بخریم :تاکئومی : ات : تاکئومی ...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

چند پارتی درخواستی

چند پارتی تهیونگ

چند پارتی تهیونگ

پارت دوم نیمه دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط