عمارت اون مافیای ترسناک
عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۲
ته ویو:
ته: خاله و ات ممنونم از این مهمون نوازی خوبتون میدونم که بیخبر دارم میرم اما تو شرکت خیلی. فوری بهم نیاز دارن واسه همین مجبورم برم ، ممنونم ازتون .
و وسایلش رو برداشت و رفت سوار ماشینش شد و به سوی شرکت حرکت کرد .
پرش زمانی به شرکت:
پایان ته ویو و شروع خوشگل خانم ویو:
ته وارد شرکت شد و همین همه همه تا تقریبا زمین خم شدن خب تهیونگ کم کسی نبود بعد ته رفت طبقه ی اخر به سمت دفترش و کتش رو به چوب لباسی قهوه ای رنگ و نازک گوشه ی دفتر آویزون کرد و شروع کردن به تا کردن استینش به بالا و اون موقع واقعا خیلی جذاب شده بود ته جوری بود که مرد های شرکت هم روس کراش داشتن مخصوصا این که دفتر ته شیشه ای بود ولی پرده داشت (امیدوارم منظورم رو بفهمید دفتر های توی کیدراما منظورمه)و الان تمام کارمند ها الان آب قند نیاز داشتن اونم فوری تو همون لحظه دونگ جو در زد و وارد اتاق شد و گفت:
دونگ جو: سلام رئیس برنامه ی امروزتون رو بگم ؟
ته اشاره ای با سر کرد که آره ولی سریع تمومش کن .
دونگ جو: خب باید حدود۴۱ پرونده رو امضا کنید و همشون رضایتتون رو میخوان برای طراحی لباس جدید و این که چجوری میتونن مدل لباس ها رو پیش ببرن (همین جور که فهمیدین ته شرکت طراحی و مد و فشن داره ولی...)
و این که رفت نزدیک تر و تقریبا دم گوش ته وایسا و گفت:
دونگ جو: هر کاری کردیم نتونستیم از اون جاسوس و خبرچینی که قاچاق موادمون رو لو داد اطلاعات بگیریم اصلا نو نمیده کی بهش دستور داده با اینکه آنقدر زدیمش دم مرگه .
ته عصبانی شد و داد زد: بی مصرف هااااااااا
از پس یه کار هم نمیتونید بربیاد همش کمک من رو میخواین.
ته رفت نزدیک دونگ جو و تقریبا دم گوشش گقت:
ته: فعلا دکتر رو ببرین تا کامل درمانش کنه من به زندش نیاز دارم عصر کع زخمای پانسمان شد و غذا و آب خورد و حالش جا اومد خبر بدین بهم.
دونگ جو کمی عقب رفت و گفت : چشم رئیس.
ته با چشم یخ سمت در اشاره کرد که یعنی دونگ جو بره بیرون .
دونگ جو: چی؟ آها ببخشید چشن الان میرم بیرون.
یه ات ویو مون نشه:
از وقتی از خواب بیدار شدم دیدم مامان تو آشپز خونه هست و مثل اینکه ته رفته بود مامان همه چیز رو بهم گفته بود بینیم خیلی هنوزم درد میکرد ولی خب خودش خوب میشه همین جوری هم پول ندارم اینکه پول ویزیت دکتر هست به این گرونی خب خلاصه ناهار رو خوردیم و من از مامان که خیلی هم سرحال شده و من هم فکر کنم شرط رو باختم ولی به رو خودم نمیارم شاید پ ج ج یادش نباشه خداحافظی کردم و به سمت عمارت حرکت کردم .
وقتی رسیدم در زدم اجوما در رو باز کرد و خلاصه بعد از حلال و احوال پرسی رفتم تو آشپز خونه و اجوما داشت کار ها رو بهم میگفت که ناگهان اون دوتا کون سوخته رو دیدم چند تا چشم واسه هم نازک کردیم و ادا و فلان بعدم که کارام رو فهمیدم که زیادم بود شروع کردم اول ظرف ها رو شستم که برابر با کوه میکرد مقدارشون بعد قرار شد برم گل ها رو آب بدم و شروع کردم به آواز خوندن و گل ها رو آب دادن و بعدم که تموم شد ناهار درست کردم بعد یه تایم استراحت داشتم که نابی یا خود دیگرم وارد شد سریع دفتر و وسایلم رو برداشتم و رفتم مکان مخفی و دوباره به نقاشی و آواز رو شروع کردم دیگه کم کم نزدیگ عصر بود ولی پ ج ج هنوزم پیداش نکرده یعنی کجاس؟ ولی له من چه همون موقع دیدم گوشیم داره زنگ میخوره اسم شخص رو که دیدم لبخند رو لبام اومد ...
بچه ها این پارت رو پاک کرده بودم دوباره گذاشتیم و چون سر وقت ۱۷۵ نفر ندیدیم گذاشتم هر وقت بزرگ تر شدیم بزارم و اینکه پارت بعد رو من میزارم به زودی
ته ویو:
ته: خاله و ات ممنونم از این مهمون نوازی خوبتون میدونم که بیخبر دارم میرم اما تو شرکت خیلی. فوری بهم نیاز دارن واسه همین مجبورم برم ، ممنونم ازتون .
و وسایلش رو برداشت و رفت سوار ماشینش شد و به سوی شرکت حرکت کرد .
پرش زمانی به شرکت:
پایان ته ویو و شروع خوشگل خانم ویو:
ته وارد شرکت شد و همین همه همه تا تقریبا زمین خم شدن خب تهیونگ کم کسی نبود بعد ته رفت طبقه ی اخر به سمت دفترش و کتش رو به چوب لباسی قهوه ای رنگ و نازک گوشه ی دفتر آویزون کرد و شروع کردن به تا کردن استینش به بالا و اون موقع واقعا خیلی جذاب شده بود ته جوری بود که مرد های شرکت هم روس کراش داشتن مخصوصا این که دفتر ته شیشه ای بود ولی پرده داشت (امیدوارم منظورم رو بفهمید دفتر های توی کیدراما منظورمه)و الان تمام کارمند ها الان آب قند نیاز داشتن اونم فوری تو همون لحظه دونگ جو در زد و وارد اتاق شد و گفت:
دونگ جو: سلام رئیس برنامه ی امروزتون رو بگم ؟
ته اشاره ای با سر کرد که آره ولی سریع تمومش کن .
دونگ جو: خب باید حدود۴۱ پرونده رو امضا کنید و همشون رضایتتون رو میخوان برای طراحی لباس جدید و این که چجوری میتونن مدل لباس ها رو پیش ببرن (همین جور که فهمیدین ته شرکت طراحی و مد و فشن داره ولی...)
و این که رفت نزدیک تر و تقریبا دم گوش ته وایسا و گفت:
دونگ جو: هر کاری کردیم نتونستیم از اون جاسوس و خبرچینی که قاچاق موادمون رو لو داد اطلاعات بگیریم اصلا نو نمیده کی بهش دستور داده با اینکه آنقدر زدیمش دم مرگه .
ته عصبانی شد و داد زد: بی مصرف هااااااااا
از پس یه کار هم نمیتونید بربیاد همش کمک من رو میخواین.
ته رفت نزدیک دونگ جو و تقریبا دم گوشش گقت:
ته: فعلا دکتر رو ببرین تا کامل درمانش کنه من به زندش نیاز دارم عصر کع زخمای پانسمان شد و غذا و آب خورد و حالش جا اومد خبر بدین بهم.
دونگ جو کمی عقب رفت و گفت : چشم رئیس.
ته با چشم یخ سمت در اشاره کرد که یعنی دونگ جو بره بیرون .
دونگ جو: چی؟ آها ببخشید چشن الان میرم بیرون.
یه ات ویو مون نشه:
از وقتی از خواب بیدار شدم دیدم مامان تو آشپز خونه هست و مثل اینکه ته رفته بود مامان همه چیز رو بهم گفته بود بینیم خیلی هنوزم درد میکرد ولی خب خودش خوب میشه همین جوری هم پول ندارم اینکه پول ویزیت دکتر هست به این گرونی خب خلاصه ناهار رو خوردیم و من از مامان که خیلی هم سرحال شده و من هم فکر کنم شرط رو باختم ولی به رو خودم نمیارم شاید پ ج ج یادش نباشه خداحافظی کردم و به سمت عمارت حرکت کردم .
وقتی رسیدم در زدم اجوما در رو باز کرد و خلاصه بعد از حلال و احوال پرسی رفتم تو آشپز خونه و اجوما داشت کار ها رو بهم میگفت که ناگهان اون دوتا کون سوخته رو دیدم چند تا چشم واسه هم نازک کردیم و ادا و فلان بعدم که کارام رو فهمیدم که زیادم بود شروع کردم اول ظرف ها رو شستم که برابر با کوه میکرد مقدارشون بعد قرار شد برم گل ها رو آب بدم و شروع کردم به آواز خوندن و گل ها رو آب دادن و بعدم که تموم شد ناهار درست کردم بعد یه تایم استراحت داشتم که نابی یا خود دیگرم وارد شد سریع دفتر و وسایلم رو برداشتم و رفتم مکان مخفی و دوباره به نقاشی و آواز رو شروع کردم دیگه کم کم نزدیگ عصر بود ولی پ ج ج هنوزم پیداش نکرده یعنی کجاس؟ ولی له من چه همون موقع دیدم گوشیم داره زنگ میخوره اسم شخص رو که دیدم لبخند رو لبام اومد ...
بچه ها این پارت رو پاک کرده بودم دوباره گذاشتیم و چون سر وقت ۱۷۵ نفر ندیدیم گذاشتم هر وقت بزرگ تر شدیم بزارم و اینکه پارت بعد رو من میزارم به زودی
- ۷.۱k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط