فقط در سینه ام ،مهرت مرا بس

فقط در سینه ام ،مهرت مرا بس
نخواهم من زدنیا کس،تو را بس

چنان عاشق تو را هستم که دیگر
نیاید فکری غیر از تو،مرا بس

اگر اکسیژنی آید به قلبم
تو هستی ای نفس ،تنها تو را بس

بسان سایه دنبال تو هستم
چو شهلا آن دو چشمانت ، مرا بس

فقط نام تو هست ، ورد زبانم
چه در خواب و چه بیداری،تو را بس

اگر عشقت کشد من را به روزی
کنم جان را فدا ، مهرت مرا بس..
دیدگاه ها (۰)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

#خیالتچه میپرسی  تو از سِرّ نهانم ؟عیانست راز دل از دیدگانم ...

‍ چنان دیوانه ام کردی که عقلم هم جوابم کرد به عشقت عابدم کرد...

بس است غروری مکن آید آن آفت این زمانهچو سایه به جان اش افتم...

سیه زلف وکمان ابرو! کجا ماندی نمی آیی؟تو پیمان بسته ای باما ...

باران!

عشق بازی می کند هر واژه ام با چشم توهر غزل دستی کشد بر دیده ...

عشق بازی می کند هر واژه ام با موی توهر غزل دستی کشد بر دیده ...

.عشق بازی می کند هر واژه ام با موی توهر غزل دستی کشد بر دیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط