{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۲۸

جونگ کوک : وای خداوندااا (دستاش رو روی صورتش میرازه) حتی مامانم که هر روز داره بهم زنگ میزنه اندازه‌ی تو راجب زندگیم نمیپرسه .
🗣 : هی جئون من این حرفارو زیاد میشنوم .. ولی میدونم که آخرش قراره جواب بدن پس اشکالی نداره
جونگ کوک : از اونایی که به ریز به ریز حرفات گوش میده و اگه بتونه کمک کنه نه نمیگه . هوف تهیونگی خیلی خوبه ولی نمیدونم حس میکنم بعضی وقتا واقعا از رفتارم ناراحت میشه به روی خودش نمیاره
🗣 : تو با همه‌مون اینجوری بودی
جونگ کوک : آره با همه اینجوری رفتار میکرد ولی تهیونگ که همه نیست
🗣 : خب تو نمیخوای رفتارت باعث بشه اون ناراحت شه . پس اون همه قصه که از آلفا ها تو ذهنت ساختی رو فراموش کن
جونگ کوک : اون قضیه کمی نبود
🗣 : پس هنوز کاملا به تهیونگ اعتماد نداری
جونگ کوک : نههه کی گفته اعتماد ندارم ؟ من فقط میگم که.. منه واقعی رفتارم و اخلاقم اینشکلیه اگه نتونه باهاش کنار بیاد هی ناراحت بشه به روی خودش نیاره اون وقت چی ...
استاد : خب بچه ها کلاس تمومه
🗣 : آهه بلخره تموم شد
جونگ کوک : یالا تخلیه اعطلاعاتیت تموم شد به اندازه کافی از زندگیم خبر دار شدی
🗣 : میتونستی جواب ندی جئون
جونگ کوک : اینم حرفیه (رفت تویه راه رو ها که از توی بلند گو فهمید مدیر صداش میزنه .پس راهش رو کج کرد و به سمت دفتر مدیر رفت)
آقای هان : ها اومدی جئون
جونگ کوک : اوهوم با من کاری داشتین ؟
آقای هان : تهیونگ واسه چی امروز نیومد
جونگ کوک : چی باعث شد فکر کنید ازش خبر دارم؟
آقای هان : اینکه جفتشی
جونگ کوک : __(توی ذهنش) [مردک مادرصنده پس به همه گفتی]
آقای هان : بیخیال حرفم این نیست میخواستم بگم که چند روز دیگه فارق‌التحصیل میشین و خب از الان هر روز و بعضی روزا هر چندتا زنگ رو امتحان دارین . یجوری تهیونگ رو بکش بیاد دانشگاه
جونگ کوک : اون حالش خوب نیست تب داره . اگه حالش خوب باشه میاد .
آقای هان : واسه خودتون میگم چون اگه به امتحانا نرسه مجبوره دوباره ماه بعد امتحان بده
جونگ کوک : اَخ باشه اقای هان یه جوری میارمش خوبه ؟ 
اقای هان : آره کوک عالیه


ادامه دارد
《دوتا پارت باهم گذاشتم به یه اندازه ازشون حمایت کنید》


#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
دیدگاه ها (۴)

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

پسر بد (65)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط