{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۶

عمارت اون مافیای ترسناک. پارت۳۶

ته ویو :
قضیه رو کامل نگفت ولی مجبورش کردم بگه و بعد اتمام حرفش گفتم:

ته: خب همش رو گفتی؟
با اینکه میدونستم گفته ولی بازم ازش پرسیدم.

خیانتکار:آره جدی جدی به دین و ایمانم واقعا گفتم.

ته:خب آفرین ولی به نظرت حیف نیست هم پسرت شکنجه شد نظرت چیه جای زخم روحی رو با جسمی عوض کنیم؟؟

خیانتکار از ترس آب دهنش رو با صدا قورت داد و ادامه داد:

خیانتکار : دیگه... دیگه واقعا بس هست .

ته: نو نو ، یه سوال دست چپی یا راست؟؟
میدونستم دست راسته ولی ازش پرسیدم اگه راستش رو گفت ولش میکنم و اگه دروغ گفت بازی رو ادامه میدیم.

خیانتکار: من ... من دست چپم .

هه ذات آدمی زاد ، همیشه خودش تو اولویت هست.

ته: میدونی من میدونستم دست راستی و اگه راستش رو میگفتی زندت میزاشتم ولی چون دروغ گفتی نه خب پس با انگشت اشاره ی دست راست شروع میکنیم .
ته دست راست مردک رو آورد بالا و انگشت اشارش رو گرفت و محکم به عقب هول داد و انگشتش به بدترین نحو در رفت .

خیانتکار حوری جیغ کشید که اگه تا ده کیلومتری شون کسی بوده باشی صداش رو به صورت واضح به طور حتم شنیده.

ته: ایششش شیباالللل گوشم درد گرفت .

ته به افرادش اشاره کرد که بزننش بعدم به دونگ جو پیامی داد و دونگ جو سریع خودش رو به اونجا رسوند وقتی وارد شد تهیونگ رو روی یه صندلی دید که داشت به خیانتکار در حال کتک نگاه می‌کرد سریع دیوید سمت پ ج ج و گفت :

دونگ جو با نفس نفس : خبر خبر ، خبر مهم
شرکتمون این .... رو واسه مسابقات انتخاب کرده و خصوصیاتش..... گفتن سریع بهتون بگم .

ته به دونگ جو نگاه کرد و بعدم به خیانتکار که گوشاش رو حتی در حال کتک خوردن هم تیز کرده بود .
تهیونگ یعنی محکم زد تو سر دونگ جو که همه چیز رو کامل گفته بود.

ته رو به غول ها: تا یک ساعت دیگه بزنیدش بعدم دو تا دندون های جلوش رو بکنید و ۵ تا مشت هم به صورت پسرش بزنید و توی یه بیابون خودش رو و پسرش رو توی شهر ولی بدون لباس (فقط شرت) ول کنید.

دونگ جو: قربان کمی زیاد نیست؟

تهیونگ: میخوای بگم تو رو هم ببرن؟

دونگ جو: گوه خوردم نه چیز یعنی ببخشید قربان اشتباه کردم.

ته: وقتی یه کاری رو انجام میدی باید از ریشه و درست انجام بدی.

دونگ جو: حقا که بهترین مافیا بودن واقعا مناسبتونه.

تهیونگ هیچی نگفت و از کارخونه خارج شد همه تعظیم کردن ته سمت ماشینش رفت و سواد شو دونگ جو هم کنار ماشین ته وایساده بود تعظیم کرد و گفت :

دونگ جو: به سلامت قربان.

هلوووو زود گذاشتم نع؟
خب اسلاید دو هم اطلاعات عمومی تایم به درد من که خورد شما رو نمیدونم و اصلی آزاده.
دیدگاه ها (۳)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

شاگرد لوس من

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

ادامه پارت ۲تهیونگ به کفِ سنگیِ خونه نگاه کرد. اون واقعاً به...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

بخش آخر part 62آلینا اول بلند شد بعدم تهیونگ بلند شد و رفتن ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط