پدر خونده (part 177)
پدر خونده (part 177)
به عمارتش میرسه.
پیاده میشه ات رو برآید بغل میکنه
و میره داخل
از پله ها بالا میره
به در اتاق میرسه
که ات زیر گردنش رو میبوسه .
جونگکوک در عرض یک ثانیه
بدنش داغ میشه
و چشماش رو روی هم فشار میده
وارد اتاق میشه
و ات رو روی تخت میزاره
و روش خیمه میزنه .
ات دوباره زیر گردن کوک رو میبوسه
و مک محکمی میزنه و فاصله میگیره .
جونگکوک حالش بدتر میشه
و روی تخت کنار ات دراز میکشه .
و سعی میکنه بخوابه .
ولی ات حالشو داشت بدتر میکرد .
پس فقط یک فکر به ذهن جونگکوک رسید اینکه ات بخوابه تا این شب به خوبی تموم شه .
جونگکوک بلند شد
و رفت یه قرص خواب آور آورد
تو دهن ات گذاشت
و آب هم بهش داد و خورد و بعد چند مین ات خوابش برد
جونگکوک هم با هزار بدبختی ات رو تو بغلش گرفت
و سرش رو توی گودی گردن ات فرو برد و خوابید.
ویو جونگکوک
ات تو بغلم تکون میخورد که بیدار شدم دیدم صبح شده
و ات با نگرانی داشت تکونم میداد .
* چرا اینقدر داغی ؟ از تب داری میسوزی. پاشو بریم دکتر .
& من خوبم ات بگیر بخواب (خسته)
* پاشو بهت میگم بریم بیمارستان (با گریه)
جونگکوک با تعجب بلند شد .
& چرا داری گریه میکنی جوجه؟
* تو نمیای بریم دکتر من نگرانتم (گریه شدید)
جونگکوک ات رو بغل میکنه و اشکاشو پاک میکنه .
& هیششش چیزی نیست .
ات کم کم آروم میشه ،
جونگکوک رد اشکی که روی صورت ات بود رو میبوسه
و ازش یکم فاصله میگیره .
به عمارتش میرسه.
پیاده میشه ات رو برآید بغل میکنه
و میره داخل
از پله ها بالا میره
به در اتاق میرسه
که ات زیر گردنش رو میبوسه .
جونگکوک در عرض یک ثانیه
بدنش داغ میشه
و چشماش رو روی هم فشار میده
وارد اتاق میشه
و ات رو روی تخت میزاره
و روش خیمه میزنه .
ات دوباره زیر گردن کوک رو میبوسه
و مک محکمی میزنه و فاصله میگیره .
جونگکوک حالش بدتر میشه
و روی تخت کنار ات دراز میکشه .
و سعی میکنه بخوابه .
ولی ات حالشو داشت بدتر میکرد .
پس فقط یک فکر به ذهن جونگکوک رسید اینکه ات بخوابه تا این شب به خوبی تموم شه .
جونگکوک بلند شد
و رفت یه قرص خواب آور آورد
تو دهن ات گذاشت
و آب هم بهش داد و خورد و بعد چند مین ات خوابش برد
جونگکوک هم با هزار بدبختی ات رو تو بغلش گرفت
و سرش رو توی گودی گردن ات فرو برد و خوابید.
ویو جونگکوک
ات تو بغلم تکون میخورد که بیدار شدم دیدم صبح شده
و ات با نگرانی داشت تکونم میداد .
* چرا اینقدر داغی ؟ از تب داری میسوزی. پاشو بریم دکتر .
& من خوبم ات بگیر بخواب (خسته)
* پاشو بهت میگم بریم بیمارستان (با گریه)
جونگکوک با تعجب بلند شد .
& چرا داری گریه میکنی جوجه؟
* تو نمیای بریم دکتر من نگرانتم (گریه شدید)
جونگکوک ات رو بغل میکنه و اشکاشو پاک میکنه .
& هیششش چیزی نیست .
ات کم کم آروم میشه ،
جونگکوک رد اشکی که روی صورت ات بود رو میبوسه
و ازش یکم فاصله میگیره .
- ۲۳.۵k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط