خودکار ابری
پارت دو
با شنیدن «خانوم محترم» از لب های کیم، پوزخندی به لب های دختر اومد، پوزخندی بزرگتر از دفعه ی قبل.
+آقای کیم، شما به هرکسی که توی خیابون میبینید میگید خانم محترم و براشون لقب میزاریذ؟
-نه... فقط اون خانم های محترمی زبون درازی دارند!
با این حرف مرد قدبلند، کتاب «شاید عروس دریایی» رو برداشت تا از قسمت کودکان خارج بشه.
شاید قسمت کودکان گاهی نه تنها آدم رو از دغدغه ها نجات نمیداد، بلکه آدم رو بیشتر به سمت موج های مشکل و سردرد میکشوند.
+آقای کیم، شاید از آشنایی با شما خوشوقت باشم!
و صندلی رو طوری کشید بیرون که مطمئن بشه با تن مرد برخورد داشته باشه، و رفت بیرون.
-خانم محترم، اسمتون رو نگفته بودید بهم!
+و چرا باید بگم؟
و اون لحظه بود که متوجه شد بچه های حاضر در بخش کودکان، همه به اون دو زل زده بودن، انگار در حال نگاه کردن به یک انیمیشن بودن که همین امروز منتشر شده بود و چند هفته منتظرش بودن!
+آقای کیم اگر گفتن اسمم به شما، باعث میشه که این نمایش رو زودتر تموم کنید، با کمال میل انجامش میدم!
حالا آقای کیم پوزخند زد، این موضوع پوزخند زدن شبیه توپی بود که هر لحظه بین این دو نفر پاس داده میشد...
آقای کیم دست به سینه شد و به دختر نزدیک شد
-البته... چون مطمئنم هیچ کدوم از ما نمیخوایم وقتی والد کودک ها اومدن، از بچه هامون در مورد دختر پسری بشنون که سر یک اسم دعوا میکردن!
و البته، من اسمم رو بهتون گفتم... یکی طلب دارم! نوبت شماست، خانم محترم
هوفی از لب های دختر بیرون اومد
+سوزی هستم، سوزی برون (Brown)
و بعد از اون، سوزی از اتاق خارج شد، به قسمت اداری کتابخانه رفت تا «شاید عروس دریایی» رو بین کتاب هایی که میخواد قرض بگیره، ثبت بکنه.
و بعد از اتاق خارج شد،
ولی نمیدونست که تمام مدت آقای کیم همچنان با یک پوزخند اونجا داره تماشاش میکنه
#کیم_نامجون
#پارت۲
با شنیدن «خانوم محترم» از لب های کیم، پوزخندی به لب های دختر اومد، پوزخندی بزرگتر از دفعه ی قبل.
+آقای کیم، شما به هرکسی که توی خیابون میبینید میگید خانم محترم و براشون لقب میزاریذ؟
-نه... فقط اون خانم های محترمی زبون درازی دارند!
با این حرف مرد قدبلند، کتاب «شاید عروس دریایی» رو برداشت تا از قسمت کودکان خارج بشه.
شاید قسمت کودکان گاهی نه تنها آدم رو از دغدغه ها نجات نمیداد، بلکه آدم رو بیشتر به سمت موج های مشکل و سردرد میکشوند.
+آقای کیم، شاید از آشنایی با شما خوشوقت باشم!
و صندلی رو طوری کشید بیرون که مطمئن بشه با تن مرد برخورد داشته باشه، و رفت بیرون.
-خانم محترم، اسمتون رو نگفته بودید بهم!
+و چرا باید بگم؟
و اون لحظه بود که متوجه شد بچه های حاضر در بخش کودکان، همه به اون دو زل زده بودن، انگار در حال نگاه کردن به یک انیمیشن بودن که همین امروز منتشر شده بود و چند هفته منتظرش بودن!
+آقای کیم اگر گفتن اسمم به شما، باعث میشه که این نمایش رو زودتر تموم کنید، با کمال میل انجامش میدم!
حالا آقای کیم پوزخند زد، این موضوع پوزخند زدن شبیه توپی بود که هر لحظه بین این دو نفر پاس داده میشد...
آقای کیم دست به سینه شد و به دختر نزدیک شد
-البته... چون مطمئنم هیچ کدوم از ما نمیخوایم وقتی والد کودک ها اومدن، از بچه هامون در مورد دختر پسری بشنون که سر یک اسم دعوا میکردن!
و البته، من اسمم رو بهتون گفتم... یکی طلب دارم! نوبت شماست، خانم محترم
هوفی از لب های دختر بیرون اومد
+سوزی هستم، سوزی برون (Brown)
و بعد از اون، سوزی از اتاق خارج شد، به قسمت اداری کتابخانه رفت تا «شاید عروس دریایی» رو بین کتاب هایی که میخواد قرض بگیره، ثبت بکنه.
و بعد از اتاق خارج شد،
ولی نمیدونست که تمام مدت آقای کیم همچنان با یک پوزخند اونجا داره تماشاش میکنه
#کیم_نامجون
#پارت۲
- ۱.۴k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط