ازت متنفرم

ازت متنفرم
پارت ۲
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
یهو ینفر چشمم رو گرفت
یونا : بگو ببینم...کیه ؟
ات: یونا ...خودتی
چشمم رو ازاد کرد و پریدم بغلش
یونا : بیا بریم بوفه به چیزی بگیریم بخوریم
ات: باشه ...بریم
داشتیم میرفتیم بوفه که یهو یه چیزی جلوی پامو گرفت و خوردم زمین و زانوم زخم شد کلی خون ازش میومد
ببلند شدم دیدم جونگکوکه
ات: چته عوضی چرا مثل خر جفتک میندازی (عصبانی )
کوک: اخی جوجه ..دردت گرفت (پوزخند
بعد با اکیپش رفتن یه جا دیگه
یونا برام زانومو پانسمان کرد ما زود رفتیم سر کلاس کسی نبود (زنگ خورده بوده )
یهو چشمم خورد به گوشی جونگکوک و برش داشتم و شانسی رمزش رو زدم درست بود شماره ی خودم رو زدم تو گوشیش و بهش زنگ زدم شمارش افاد برام ذخیره اش کردم و رفتم تو گوگل و.............
کارم تموم شد گوشی رو گذاشتم هونجا و نشستم سر جام وقتی همه اومدن معلم هم شروع به درس دادن کرد وقتی هیچ کس حواسش نبود از زیر میز برای کوک زنگ زدمو نگاه کل کلاس رفت طرف اون
جونگکوک تعجب کرده بود و کل کلاس یهو زدن زیر خنده وقتی گوشی کوک زنگ خورد اهنگش این بود
یه روز اقا خرگوشه رسید به بچه موشه
.....و منم از فرصت استفاده کردم و گفتم
ات: اصلا بهت نمیخوره قلدر باشی اهنگ گوشیت کاملا برازنرته (خنده)
بعد از خنده ی من کل کلاس خندیدن
کوک: گور خودتو کنیدی ات (عصبی)
بعد از اینکه زنگ خورد رفتم سمت اب خوری یه دل سیر اب خوردم وقتی برگشتم دیدم جونگکوک یه سانتی متریم وایساده
کوک: فکر کردی میتونی بعد از اون کاری که کردی فرار کنی (پوزخند)
ات : برو بابا...هلش دادم چند قدمی رفت عقب
یهو اون پوزخندی که رو صورتش بود تبدیل به خشم شد و عصبی اومد سمتم و محکم زد تو دهنم لبم خونی شده بود
منم یکی محکم تر زدم تو صورتش که خون بالا اورد محکم هلم داد عقب سرم خورد لبه ی اب خوی و ..‌‌‌............‌‌‌‌..
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

#برادر ناتنی من

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

پارت ۳ اشتباهی آپ شده جابه جا شدنوقتی یهو p4 جیمین : کوک (...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

لیا دستش رو برداشت و روبه بقیه گفت لیا : بریم دیگه کوک : آره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط