#برادر ناتنی من

‏Part:21

همینجوری با خودم فکر میکردم که به خودم اومدم و دیدم همه رفتن و فقط من اینجا موندم.
بعدش سریع به سمت خونه حرکت کردم.
وقتی به خونه رسیدم رفتم داخل و انتظار داشتم دوباره قیافه اون یونا رو وقتی روی جونگکوکه ببینم ولی هیچکس خونه نبود!!!
یعنی چی؟!
یعنی اصلا نیومدن خونه؟؟
رفتن بیرون سک.س چیز خوشگذرونی کنن؟!
(برادر همین چند دقیقه پیش میگفتی اونا به من ربطی ندارن چیشد؟!.)
خب ولش منم اینجا خوشگذرونی میکنم…
خب اول باید لباسامو عوض کنم و دوش بگیرم بعدشم میشینم واسه خودم فیلم میبینم و خوراکی میخورم.
آره خودشه…بهترین خوشگذرونی همینه…
«پایان ویو ات»

(بله دوستان درسته از نصف پارت قبل تا الان فقط ویو ات بود…)

ات بعد انجام دادن کاراش رفت نشست و تلوزیونو روشن کرد،بعد ادامه فیلم قبلی رو گذاشت و همونطور که خوراکی میخورد فیلم هم میدید

( 1 ساعت بعد)

«ویو ات»
وای خدا غذا میخوامممممم.
یعنی اگه برم خودم واسه خودم غذا درست کنم اشکالی نداره؟!
نه بابا چه اشکالی اون مستر فاکینگ که اینجا نیست اون دوست دختر عنش‌هم اینجا نیست پس مشکلی نداره..
«پایان ویو ات»

ات رفت و برای خودش رامیون(نودل)و دوکبوکی(یه نوع غذای کره‌ای)درست کرد و برداشت برد اتاقش تا همونجا بخوره
__________________________________________
شرایط پارت بعد:✨
لایک 25🤎
کامنت 25🧋
بازنشر 13🐻
ناشناس🍪
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
توی چنل تلگرامم عضو شید کیوتااا✨❤️.
*لینک توی پست پین شده هست*
دوستتون دارم بای بای پرنسسای من🥹🫂.
دیدگاه ها (۲۵)

به زیباییه مشکی

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

My dadyپارت⑦ که یهو یادم اومد بابا امشب قراره بره بار برای ق...

پنهان عشق

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

مربی موتور سوار

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط