دختره تو بیو ایمجوی ترازو گذاشته بود،

دختره تو بیو ایمجوی ترازو گذاشته بود،
بهش گفتم: ببخشید شما بقالی؟
گفت: خاک تو سرت دانشجوی حقوقم.

واقعا از درک نسل جدید عاجزم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
‏این کلمه ی (جان) رو از خواننده های جدید بگیرن.نهایت کار موسیقیایی که میتونن انجام بدن این برن بالا استیج دست بزنن...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
‏امیدوارم بتونم یه روز برم کنسرت اندی، نه بخاطر آهنگاش. فقط واسه اینکه شخصا ازش بپرسم با چه توجیهی یقه اسکی رو میکرد تو شلوراش...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانواده ما هنوز رمضون نیامده به خاطر

اینکه روزه نگیرن هرکی یه بهونه ای

آورده،مادرم سنگ کلیه گرفته داداشم

غلظت خون گرفته، حالا اینا که خوبن

بابام میگه دلم درد میکنه فکر کنم حامله شدم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادﺵ بخیر یه دوست دختر چاق داشتم هروقت حوصله‌شو نداشتم ﻭاسش عکس همبرگر و پیتزا میفرستادم، با دیدﻥ عکسا اینقدر گریه میکرد تا خوﺍبش میبرد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
‏نوشته هرچی به دخترا برینی بیشتر جذبت میشن٬ تو مترو از یه دختر خوشم اومد شروع کردم رو سرش ریدن سه شب بازداشت بودم٬ فقط گوه میخورید٬ گوه :/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
‏دوست دخترم یه خال رو گردنش داشت یه بار بهش پیام دادم من عاشق خالتم گفت برو با همون خالم! ولی حالا که اینجوریه اینو بدون منم با دوتا از دوستات دوستم، بای!
دیدگاه ها (۲۷)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

ᴘᴀʀᴛ ۳۴ | یه تغییر کوچیکچند ماه گذشت...آرا بیشتر به زندگی جد...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_45فصل نوزدهم | ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهفتم | اعتراف آخرسکوت کلبه، از صدای گل...

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت شــشم 𓆪 🖤🥀نامجون ...

بذار اون قسمت رو درست کنیم و ادامه بدیم:𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪...

کسخلان گروگان

دختر ماه و پسر خورشید ادامه پارت دوم

چندپارتی تهیونگ

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت چهارم :ویو کوک:ساعت نزدیک هشت شب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط