🍃زندگی متفاوت

🌚فصل دوم
پارت 137






#paniz





رضا:عشقت بود اره
نگاهی بهش کردم
پانیذ:نگووو که به بچه هم حسودیت شده
پاشدم برم که مچ دستم گرف منم که تعادلم از دست دادم افتادم روش
نگاهش بین چشام و لبام به گردش اومد و خمارش میکرد
رضا:خودت گفتی ادم فقط بر عشقش حسودی میکنه مث سری پیش هوم
دلم شیطنت عجیبی میخاست لبام تر کردم
پانیذ:خب اره ولی بر اینکه یکم خوش بگذرونم فرستادمش دنبال نخود سیاه تا کارم انجام بدم من چمیدونستم میاد اب میپاچ رو صورتت
رضا که فهمید میخام دیونه اش کنم خمار لب زد
رضا:نکن توله
دوباره لبام تر کردم
پانیذ:چیکار
رضا:همین کاری که انجام میدی
اروم نشستم تو بغلش صورتم نزدیکش کردم
پانیذ:من کار نکردم هنو
رضا:چرا داری میکنی
و انگار دیگه طاقت نیاورد کمرم گرف و لباش گذاشت رو لبام چیکار کنم وقتی دلم یه چیزی رو میخاد دیگه باید تا اخرش ادامه بدم
از گردنش گرفتم منم همراهیش کرد
پلکام از سر لذت افتادن رو هم و شد یه بوسه طولانی
وقتی نفس کم اوردیم از هم جدا شدیم پیشونیم هامون رو چسبونیدیم بهم
رضا:بهت گفتم دیونه ام نکن
خنده ای کردم
دستام انداختم رو گردنش و بوسه ای دیگه به لبهاش زدم
پانیذ:عاشقتم
چونم گرف و لب پایینم نوازش کرد
رضا:ولی من اندازی عاشق بودنت رو از دست دادم دختر
تقه ای به در خورد و صدای دیانا بلند شد
دیانا:پانیذذذ پاشدیییی
پانیذ:این خواهرتتت هماهنگه چرا همش این در میزنه من خبر ندارم
رضا:شاید یا دوس نداره کسی مزاحمون بشه به جز خودش و نبینه داریم چیکار میکنیم
تک خنده ای کردم و بوسه ی طولانی دیگه به لبام زد
پانیذ:پاشم که بعدا وارد اتاق میشه
خندید منم از روش بلند شدم درو وا کردم رفتم بیرون
که با دخترا روبرو شدم
پانید:چخبر
مهشاد:اگه عشق بازی هات تموم شد زود باشششش 2ساعت فقط داری دختر
نیکا:الان تو این 2 ساعت باید بری حموم ارایش کنی موهاتو درس کنی لباس بپوشی
مهدیس:اره خیلی عقبیم
دیانا:منتظر چی هستی
سرم رفته بود
پانیذ:اییی بابا من قبل اینکه بخابم رفتم حموم بعدشم خودم خودمو اماده میکنم نگرانیم نیس تمام
نیکا:نمیشههه
پانیذ:الهییی قربونت برم من الان گشنمه خودمم اماده میشمم
پسشون زدم اگه اونجا میموندم قطعا دیونه میشدم
از پله ها رفتم پایین همجا تزیین شده بود وارد اشپزخونه شدم از یخچال یه شیشه نوتلا برداشتم با یه قاشق و شروع کردم به خوردن وقتی تمومش کردم انداختمش سطله زباله و رفتم بالا
در اتاق باز کردم
رضا که رفته بود بیرون و انگار لباسش تو اتاق مهمان عوض میکرد منم راحت میتونستم کارم
انجام بدم اگه پیشم میموند قطعا گیریش میوفتادم و دوتا مونم از هم دل نمیکندیم.....


فعالیت رو باشش تروخدا😈
دیدگاه ها (۱۵)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

همسر غیره منتظره

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

Cruel Love.پارت ۳ویو آنجلینا :. صبح زود بیدار شدم و خوابم نم...

بادیگارده شخص من پارت ۴

چند پارتی Pat : 2اسم : وقتی بهت سیلی میزنهنشانه ا.ت : (*)نشا...

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط