ژانر دوم نظر یادتون نره
ژانر دوم نظر یادتون نره
داستان دوم : میز متحرک
میخواهم داستانی واقعی را تعریف کنم.
داستانی که چند سال پیش برای خواهرم اتفاق افتاد و باید بگویم تخته وییا آنقدر قدرت دارد که حتی میتواند مبلمان خانه را حرکت دهد.
خواهرم تعریف میکرد که یک شب او و دو زن دیگر در خانه یکی از آنها جمع بودند و میخواستند سرشان را با بازی با یک تخته وییا گرم کنند.
آن دو زن، مادر و دختر بودند و زن جوانتر خود دو فرزند کوچک داشت که در اتاق خواب خوابیده بودند و در واقع زن مسنتر مادربزرگ آن بچهها بود.
آنها میگفتند، میخندیدند و از بازی با تخته احضار ارواح لذت میبردند و در کل همه چیز را به شوخی گرفته بودند.
ولی ناگهان خواهرم احساس کرد چیزی با آنها ارتباط برقرار کرده است.
زن جوانتر به شوخی گفت: اگر واقعا یک روح در این خانه است باید یک جوری خودش را به ما نشان دهد آن هم به طور فیزیکی.
ابتدا هیچ اتفاقی نیفتاد و زنها به یکدیگر نگاه کردند و آماده شدند دوباره همه چیز را به مسخره بگیرند که ناگهان صدای سنگینی به گوششان رسید.
انگار کسی چیزی را روی زمین میکشید و حرکت میداد ، صدایی آرام و مداوم که از اتاق کناری میآمد ولی در بسته بود و چیزی دیده نمیشد.
زنها به روی صندلی میخکوب شده بودند و فقط گوش میدادند که ناگاهان چشمهای وحشتزدهشان به در اتاق خیره ماند.
در خود به خود باز شد و میز سنگین چوب بلوط که در اتاق مجاور قرار داشت،به خودی خود روی زمین کشیده و آرام آرام وارد اتاق آنها میشد.
کمکم سر و صداها بلندتر شدند و حرکت میز به پرتاب بدل شد و میز تکانهای شدیدی میخورد و صداهای وحشتناکی به گوش میرسید.
مادربزرگ جیغ کشید و با وحشت به سوی اتاق خواب بچهها دوید چون مطمئن شده بود که روح عصیانگر در خانه است و ممکن است به بچهها آسیب برساند ولی با صدای جیغ او حرکت میز متوقف شد و همه چیز به حالت طبیعی برگشت.
اما این خاطره هیچ وقت از ذهن آن سه زن پاک نشد.
آنها شنیده بودند که ممکن است یک روح خبیث به سراغشان بیاید ولی باور نکرده بودند و با این اتفاق زن صاحبخانه تخته وییا را سر به نیست کرد و آن میز چوب بلوط را نیز دور انداخت.
#ترسناک
داستان دوم : میز متحرک
میخواهم داستانی واقعی را تعریف کنم.
داستانی که چند سال پیش برای خواهرم اتفاق افتاد و باید بگویم تخته وییا آنقدر قدرت دارد که حتی میتواند مبلمان خانه را حرکت دهد.
خواهرم تعریف میکرد که یک شب او و دو زن دیگر در خانه یکی از آنها جمع بودند و میخواستند سرشان را با بازی با یک تخته وییا گرم کنند.
آن دو زن، مادر و دختر بودند و زن جوانتر خود دو فرزند کوچک داشت که در اتاق خواب خوابیده بودند و در واقع زن مسنتر مادربزرگ آن بچهها بود.
آنها میگفتند، میخندیدند و از بازی با تخته احضار ارواح لذت میبردند و در کل همه چیز را به شوخی گرفته بودند.
ولی ناگهان خواهرم احساس کرد چیزی با آنها ارتباط برقرار کرده است.
زن جوانتر به شوخی گفت: اگر واقعا یک روح در این خانه است باید یک جوری خودش را به ما نشان دهد آن هم به طور فیزیکی.
ابتدا هیچ اتفاقی نیفتاد و زنها به یکدیگر نگاه کردند و آماده شدند دوباره همه چیز را به مسخره بگیرند که ناگهان صدای سنگینی به گوششان رسید.
انگار کسی چیزی را روی زمین میکشید و حرکت میداد ، صدایی آرام و مداوم که از اتاق کناری میآمد ولی در بسته بود و چیزی دیده نمیشد.
زنها به روی صندلی میخکوب شده بودند و فقط گوش میدادند که ناگاهان چشمهای وحشتزدهشان به در اتاق خیره ماند.
در خود به خود باز شد و میز سنگین چوب بلوط که در اتاق مجاور قرار داشت،به خودی خود روی زمین کشیده و آرام آرام وارد اتاق آنها میشد.
کمکم سر و صداها بلندتر شدند و حرکت میز به پرتاب بدل شد و میز تکانهای شدیدی میخورد و صداهای وحشتناکی به گوش میرسید.
مادربزرگ جیغ کشید و با وحشت به سوی اتاق خواب بچهها دوید چون مطمئن شده بود که روح عصیانگر در خانه است و ممکن است به بچهها آسیب برساند ولی با صدای جیغ او حرکت میز متوقف شد و همه چیز به حالت طبیعی برگشت.
اما این خاطره هیچ وقت از ذهن آن سه زن پاک نشد.
آنها شنیده بودند که ممکن است یک روح خبیث به سراغشان بیاید ولی باور نکرده بودند و با این اتفاق زن صاحبخانه تخته وییا را سر به نیست کرد و آن میز چوب بلوط را نیز دور انداخت.
#ترسناک
- ۱.۴k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط