يكي از دوستان من تابلويي دارد كه آن را در دفتر خود نصب كر

يكي از دوستان من تابلويي دارد كه آن را در دفتر خود نصب كرده است. اين تابلو، زيبا نيست و قايقي بدتركيب را نشان مي دهد كه اندازه آن سه برابر قايقهاي پارويي است.
دو پاروي آن روي ماسه قرار دارد، قايق در ساحل مانده است و كمي دورتر، چشم اندازي از آب وجود دارد. هيچ چيز نوميد كننده تر از قايقي به گل مانده نيست. نه مي توان آن را هل داد و نه كشيد. قايق بسيار سنگين است و دور از آب روي ماسه ها مانده است. در پايين تابلو نوشته است:
« مَد هميشه باز مي گردد.»
و وقتي كه «مَد» باز گردد، همه چيز زنده مي شود. قايق بر شانه هاي دريا پيش مي رود و بر روي امواج مي رقصد. از صاحب تابلو پرسيدم:« چرا اين تابلو را به ديوار زده ايد؟»
او گفت:« آن را در فروشگاه عتيقه فروشي ديده بودم وآن هنگام اوضاع من به هيچ وجه خوب نبود، به قيمت كمي آن را خريدم، زيرا خيلي نااميد بودم. ولي پيام آن تابلو مرا اميدوار مي كرد.
هر زمان كه به آن نگاه مي كنم اميد در من زنده مي شود. آن را نگه داشته ام تا هميشه به خود يادآوري كنم، مشكلات زود گذرند. طوفان مي وزد اما مَد براي هميشه دور نمي شود، بلكه دير يا زود بر مي گردد.

" نورمن وينسنت بيل "
دیدگاه ها (۲)

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿t 22مرد درانتهای راهروایستاده بودا...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

Twenty four

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

**پارت سیزدهم: زمزمه‌هایِ عمارت**لیها با قدم‌هایِ تند از دفت...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط