#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
𝗽𝗮𝗿t 22
مرد درانتهای راهروایستاده بود
امااین بار...
تنهانبود
کنارش زنی ایستاده بود
موهای بلندش روی شانه هایش ریخته بود و لباس تیره ای پوشیده بود
قلبم فرو ریخت
برای چند ثانیه حتی نتوانستم نفس بکشم
آن حالت ایستادن...
آن موها...
آن چیزی درچهرهاش که ازفاصله ی دور میدیدم...
{مامان...؟}
هیچ کس جواب نداد
زن یک قدم جلو آمد
امادرست همان لحظه، چراغهای راهرو خاموش شدن
تاریکی همه جارابلعید
صدای قدمی شنیدم
بعدصدای بسته شدن یک در
و چند ثانیه بعد، چراغ ها دوباره روشن شدن
مردهنوز آنجا بود
اما زن...
دیگرنبود
به انتهای راهرو خیره شدم
{کجا رفت؟{
سونگ هو آرام گفت:
{چی؟کسی اینجانبود}
برگشتم سمتش
{من دیدمش؛ جونگکوک توحرفم روباور میکنی؟}
جونگکوک به نقطه ای که زن ایستاده بود نگاه کرد
{اره اتیلداباورت دارم همیشه..}
{دیدی پس توهم نزدم}
روی زمین...
چیزی افتاده بود
یک سنجاق سر کوچک
آرام جلو رفتم و آن را برداشتم
دستم یخ کرد
من این سنجاق سررامیشناختم
مادرم همیشه آن را درعکس های قدیمی اش داشت
سرم رابالا آوردم
{این مال مادرم بود}
کسی چیزی نگفت
و همان لحظه فهمیدم...
آنچه امشب دیده بودم، شاید مادرم نبود
اما کسی که اینجا بود...
مادرم راخیلی خوب میشناخت
چند ثانیه...
هیچ کس حرکت نکرد
حتی نفس کشیدن هم برایم سخت شده بود
آن زن...
آن جا ایستاده بود
درست مقابلم
از فاصله ی دور، شباهتش به مادرم انقدر زیاد بود که برای چند ثانیه باور کردم زمان برگشته
همان موها
همان قد
همان حالت ایستادن
اما چیزی درست نبود
خیلی درست نبود
یک قدم به عقب برداشتم
{نه...}
زن سرش را کمی کج کرد
{اتیلدا؟}
تمام بدنم یخ زد
صدایش...
شبیه صدای مادرم بود
اما دقیقا صدای او نبود
به جونگکوک نگاه کردم
چهرهاش تغییر کرده بود
{ازش فاصله بگیر}
زن نگاهش را به جونگکوک دوخت
لبخند خیلی کوتاهی زد
{هنوز هم به همه چیز شک داری}
جونگکوک یک قدم جلو آمد
{تو کی هستی؟}
زن جواب نداد
من به او خیره شده بودم
{تو... مادرم رو میشناسی؟}
زن چند لحظه ساکت ماند
بعد گفت:
{خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی}
قلبم فرو ریخت
{پس چرا شبیه اونی؟}
زن نگاهش را پایین انداخت
{چون پنج سال پیش، مادرت منو برای یک دلیل مشخص انتخاب کرد}
سونگهو ناگهان گفت:
{دیگه کافیه}
زن به او نگاه کرد
{هنوز هم میترسی حقیقت گفته بشه؟}
سونگ هو چیزی نگفت
به جونگکوک نگاه کردم
] تو این زن رو میشناسی؟}
جونگکوک مکث کرد
{نه}
{مطمئنی؟}
{آره}
صدایش این بار محکم بود
اما چیزی در نگاهش میگفت که هنوز همه چیز را نمیدانست
به زن برگشتم
{مادرم کجاست؟}
سکوت
زن آرام گفت:
{مادرت پنج سال پیش مرد}
نفس در سینه ام حبس شد
{پس تو کی هستی؟}
زن جواب نداد
فقط دستش را داخل جیب کت خود برد و چیزی بیرون آورد}
یک عکس
عکس قدیمی
مادرم در آن بود
کنارش...
همین زن ایستاده بود
عکس را از دستش گرفتم
پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده بود
... 🦖⚧
ازین به بعد پارتا طولانیه و زود به زود گذاشته میشه 🎀و یک چیزه دیگه سومی میخوادهمراه با این، فیک جدید بنویسه شخصیت اصلی کی باشه
جونگکوک یا تهیونگ ؟
شرایطم ۱۰ بازنشر و ۳۵ لایک دیگه نظرات قشنگتونو تو کامنتا بگید خوشحال میشم
𝗽𝗮𝗿t 22
مرد درانتهای راهروایستاده بود
امااین بار...
تنهانبود
کنارش زنی ایستاده بود
موهای بلندش روی شانه هایش ریخته بود و لباس تیره ای پوشیده بود
قلبم فرو ریخت
برای چند ثانیه حتی نتوانستم نفس بکشم
آن حالت ایستادن...
آن موها...
آن چیزی درچهرهاش که ازفاصله ی دور میدیدم...
{مامان...؟}
هیچ کس جواب نداد
زن یک قدم جلو آمد
امادرست همان لحظه، چراغهای راهرو خاموش شدن
تاریکی همه جارابلعید
صدای قدمی شنیدم
بعدصدای بسته شدن یک در
و چند ثانیه بعد، چراغ ها دوباره روشن شدن
مردهنوز آنجا بود
اما زن...
دیگرنبود
به انتهای راهرو خیره شدم
{کجا رفت؟{
سونگ هو آرام گفت:
{چی؟کسی اینجانبود}
برگشتم سمتش
{من دیدمش؛ جونگکوک توحرفم روباور میکنی؟}
جونگکوک به نقطه ای که زن ایستاده بود نگاه کرد
{اره اتیلداباورت دارم همیشه..}
{دیدی پس توهم نزدم}
روی زمین...
چیزی افتاده بود
یک سنجاق سر کوچک
آرام جلو رفتم و آن را برداشتم
دستم یخ کرد
من این سنجاق سررامیشناختم
مادرم همیشه آن را درعکس های قدیمی اش داشت
سرم رابالا آوردم
{این مال مادرم بود}
کسی چیزی نگفت
و همان لحظه فهمیدم...
آنچه امشب دیده بودم، شاید مادرم نبود
اما کسی که اینجا بود...
مادرم راخیلی خوب میشناخت
چند ثانیه...
هیچ کس حرکت نکرد
حتی نفس کشیدن هم برایم سخت شده بود
آن زن...
آن جا ایستاده بود
درست مقابلم
از فاصله ی دور، شباهتش به مادرم انقدر زیاد بود که برای چند ثانیه باور کردم زمان برگشته
همان موها
همان قد
همان حالت ایستادن
اما چیزی درست نبود
خیلی درست نبود
یک قدم به عقب برداشتم
{نه...}
زن سرش را کمی کج کرد
{اتیلدا؟}
تمام بدنم یخ زد
صدایش...
شبیه صدای مادرم بود
اما دقیقا صدای او نبود
به جونگکوک نگاه کردم
چهرهاش تغییر کرده بود
{ازش فاصله بگیر}
زن نگاهش را به جونگکوک دوخت
لبخند خیلی کوتاهی زد
{هنوز هم به همه چیز شک داری}
جونگکوک یک قدم جلو آمد
{تو کی هستی؟}
زن جواب نداد
من به او خیره شده بودم
{تو... مادرم رو میشناسی؟}
زن چند لحظه ساکت ماند
بعد گفت:
{خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنی}
قلبم فرو ریخت
{پس چرا شبیه اونی؟}
زن نگاهش را پایین انداخت
{چون پنج سال پیش، مادرت منو برای یک دلیل مشخص انتخاب کرد}
سونگهو ناگهان گفت:
{دیگه کافیه}
زن به او نگاه کرد
{هنوز هم میترسی حقیقت گفته بشه؟}
سونگ هو چیزی نگفت
به جونگکوک نگاه کردم
] تو این زن رو میشناسی؟}
جونگکوک مکث کرد
{نه}
{مطمئنی؟}
{آره}
صدایش این بار محکم بود
اما چیزی در نگاهش میگفت که هنوز همه چیز را نمیدانست
به زن برگشتم
{مادرم کجاست؟}
سکوت
زن آرام گفت:
{مادرت پنج سال پیش مرد}
نفس در سینه ام حبس شد
{پس تو کی هستی؟}
زن جواب نداد
فقط دستش را داخل جیب کت خود برد و چیزی بیرون آورد}
یک عکس
عکس قدیمی
مادرم در آن بود
کنارش...
همین زن ایستاده بود
عکس را از دستش گرفتم
پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده بود
... 🦖⚧
ازین به بعد پارتا طولانیه و زود به زود گذاشته میشه 🎀و یک چیزه دیگه سومی میخوادهمراه با این، فیک جدید بنویسه شخصیت اصلی کی باشه
جونگکوک یا تهیونگ ؟
شرایطم ۱۰ بازنشر و ۳۵ لایک دیگه نظرات قشنگتونو تو کامنتا بگید خوشحال میشم
- ۴۳۷
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط