{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من زنده بودم اما انگار مرده بودم

من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها، تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ، من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
دیدگاه ها (۱)

تو را با جان نمیخواهمکه روزی میشود فانی...تو را در جان دلجوی...

غم تنهایی اسیرت می کنهتا بخوای بجنبی پیرت می کنهغم تنهایی اس...

یالان یالان یالان Yalan , seni sevmedigim yalanKizgin bir an...

عزیزم خسته نباشی زیادی دوست دارمنگونگونگو دروغهه نگو نگو درو...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

The Joke That Broke Us

Rofile of the wolf...۹

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

dark life = 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط