{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دمون اسلیر

دمون اسلیر
فصل سه پارت یک ☆
بعد ان نبرد خونی با رده پایین و بالا
عمارت شفق مهمان های ویژه ای داشت
ــــــــــــــ عمارت شفق ــــــــــــــــــــــــــ
تانجیرو:«اره باورت نمیشه اکاری ـــ ساما برادرتون با یک حرکت تنفس خورشید تونست رده بالا رو نفله کنه خیلی باحال بود منم میخوام مثل داداشتون باشم!»
چیوری:«میخوام صد سال سیاه نباشی!»
اکاری:«عه»
میوکی:«عه»
مگی «عه»
سی اون«عه»
یوهوا«عه»
اکاری:«چیوری شاید تانجیرو بتونه کمی سعی کنه اکارو رو مثل قبل کنه ندیدی بهد دادن اون پیام بهش چه حالی شده انگار اصلا....»
مگی:«فضولی نباشه ولی پیام چیه؟»
چیوری:«خب اون دیگه نمی تونه از تنفس خورشید استفاده کنه»
یوهوا:«سم باعث شد حرکات بدن و مغزش کند بشه»
تانجیرو:«این که ربطی نداره همین که سالمه خوبه!»
سی اون:« نه تانجیرو این خوب نیست افتضاحه مخصوصا برای یک هاشیرا وقتی هاشیرا نتونه جلوی اثر سمو بگیره..»
میوکی «یعنی یه جای کار میلنگه اکارو یه مشکلی داره»
چیوری:«برادر من هیچ مشکلی نداره»
سایورا:«صداتو برای خواهر من نبر بالا»
مگی تو گوش اکاری:« میخوای همه چیو بگی تموم شه؟»
اکاری:«نه.... اینجوری چیوری خود کشی میکنه نه نمیخواد بگیم»
سی اون:«چی دارید پچ پچ میکنید؟»
اکاری:«هیچی»
مگی:«اینکه اکارو یک نیمه شیطان شده...»
چیوری و سایورا:«چی؟»
اکاری:«خیلی بلند گفتی»
مگی:«خواستم بشنوه»
سی اون:«اکا.... اکا... اکارو...(می افتد رو زمین و از بینی مبارکش خون میاد)»
مگی:«یا علی از دست رفت»
چیوری:«چه غلطی دارید میکنید؟»
سایورا:«یا میگید یا شمشیرمو تو دهنتون»
چیوری:«درست با خواهرم حرف بزن»
یوهوا:«الان چیوری و سایورا باهم دوستن یا دشمن»
میوکی:«والا اگه من بفهمم»
ـــــــــــــــــــــــــ عمارت کیبوتسوجی ــــــــــــــــــ
ساکورا:«لعنتی بابا باید میزاشتی خودم برم»
موزان:«نه ساکورا»
ـــــــ اما چرا بابا من میتونستم...
ـــــــ ساکورا بچه های اون هیولا اونجا بودن من نمیخوام شاید اسیب دیدنت باشم
ـــــــ من بزرگ شدم فک کردی من سوهینوکام که نتونم خودمو باسازی کنم مگه ندیدی چجوری رده ها بهم نگاه میکنند با ترس یعنی من هم مثل شما براشون
ـــــــ ساکورا بهت گفتم اسم سوهینوکا رو جلوی من نیار اون دختر مرده پونصد سال پیش مرده توسط هیچی
ـــــــ دفعه بعدی من میرم با کاتاشی هم میرم که خیالت راحت شه
ـــــــ با کاتاشی.... من مشکلی ندارم ولی اگر اون پسر بزاره بچه های اون هیولا بهت نزدیک شن....
ـــــــ نگران نباشید
ـــــــ داکی و گیوتارو رو اماده کن بهش اطلاع بده باید چی کار کنه...... کاتاشی هم اون نزدیکا بفرست میخوام اگر این خواهرو برادر گند زدن اون.....
ـــــــ باشه بابا حتما
دیدگاه ها (۷)

دمون اسلیر فصل سه پارت دوم ♡بعد یک بحث سنگین توی عمارت شفق س...

دمون اسلیرفصل سه پارت سه♡فردای ان روز _چیوری:«سلام»تانجیرو:«...

دمون اسلیر پارت یازدهم♡دوما رده بالای دو با لباس هایی زیبا و...

دمون اسلیر پارت دهم♡تانجیرو:«باشه دیگه سرمو نمیبرمــــــــــ...

دمون اسلیرفصل سه پارت هشتم♡دارن سر شیاطینو میزنندـــــــــــ...

دمون اسلیر پارت سوم ♡☆کاگایا خطاب به دخترش:«نامه رو نشون بده...

دمون اسلیر فصل چهار پارت یک ☆دو ماه بعدـــــــــــــــــــــ...

دمون اسلیر پارت چهارم♡☆کاگایا:«تانجیرو بعد این هنوز هاشیراها...

دمون اسلیر فصل سوم پارت ششم♡شب همان روز ــــــــــــــــــــ...

دمون اسلیر پارت پنجم♡☆کاکوشی ها بعد دست زدن یوهوا وارد میشن ...

دمون اسلیرفصل سه پارت پنج♡زنیتسو:«اه کمرم اه دلم گشنمه ای خد...

دمون اسلیر فصل دو پارت یک☆هفت روز از ورود تانحیرو به جلسه ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط