تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۱۰

خواستم یه چیزی بگم واسه رمان که بهتر بفهمین😁🗿

تنها صاحب دخترمون ۷ هستش و البته خود ایزوکا دیگه پس رفیق جینگ همن

اسم هایی که من واسه قدرت های ایزوکا گذاشتم^

۱-همونی که اول انیمه داشت و واسه آلمایت بود:ضربه هوایی+فشار هوا+مشت کوبنده+پای کوبنده(کلا هرچی اول داشت دیگه🗿)
۲-شلاق سیاه
۳-شناوری
۴-حس خطر
۵-دوده ی بنفش
۶-عضله قرمز(خو یادم نمیاد اسمشو!🤓)
۷-سرعت زیاد(همونی که سرعتشو چندین برابر می کرد)


تموم شد من دیگه هیچی یادوم نمیاد🗿
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
کامیناری: این دیگه چیه؟

مینا: ترسناکه!

دابی: سلام به همه!...

ذهن ایزوکا: پس شیگاراکی نیست...حدث میزدم...اون انقدرا هم احمق نیست

شوتا: تو دیگه کی هستی؟

سیزده: بچه ها برید پشت من!

دابی: من و نومو ها دنبال دعوا نیستیم فقط اون بچه ی مو سبز رو میخوایم!

اوراراکا: میدوریا؟ عمرا! جرات داری به دوست من دست بزن!

شوتا: درسته!

دابی: با زبون خوش تحویلش بدید

یهو میدوریا مثل دیوونه ها قهقهه میزنه...

ایزوکا: وای ههه ههه وای دلم هههه

باکوگو: چته نفله؟ میخوان بدزدنت میخندی؟!

ایزوکا: (هنوز داره میخنده اما کم) دابی...باید بیشتر از اینا تلاش کنی!

دابی: تو از کجا اسمم رو میدونی؟!

کیریشیما: اینجا چخبره؟

ایزوکا: خب...دابی من مطمعنم شیگاراکی از قدرت من بهت خب داده! اما من خیلی بهت سخت نمیگیرم!....چون هنوز خانوادت چشم انتظارن

همه گیج شده بودن مخصوصا دابی

دابی: تو...از کجا رابطه ی خوانوادگی من رو میدونی؟....چرا حمله نمی کنی..؟

ایزوکا: من اول حمله نمیکنم...به عنوان یه قهرمان آینده...این کار درست نیست...تو فعلا تحدیدی نیستی!

ذهن دابی: پس شیگاراکی راست میگفت که اون و این بچه از یه جهان دیگه اومدن...

سیزده: ایزوکا تحریکش نکن!

دابی: خب...پس اگه این همه اطلاعات داری......نومو بکشش

نومو به سمت ایزوکا حمله ور شد اما ایزوکا فقط با یه حرکت دست نومو رو تو شلاق سیاه حبث کرد

ایزوکا با لحنی جدی تر از قبل: هنوز دیر نیست دابی...میدونم که گذشته ات چقدر سخت بوده...اما هنوز میتونی پیش خانوادت برگردی...

دابی: خفه شو!!!

دابی ایزوکا رو کنار خودش به کمک همون پرتال بنفشه تلپورت کرد

ایزوکا: بد نبود...

باکوگو: نفله ی خر! اسکل انقدر تحریکش نکن!

اوراراکا: ایدا...برو UA برو قهرمانا رو بیار!

آیزاوا نیومده بود و بچه ها با ۱۳ تنها بودن

ایدا: باشه!

دابی: میدونستی....خیلی حرف میزنی دکو!

توجه همه به اونا جلب شد

ذهن باکوگو: چرا اون دکو صداش زد؟

ایزوکا: پس اسم مستعارم رو هم به تو گفته...خوشمان آمد

دابی: مسخره بازی رو تموم کن! بیا لیگ تبکارا....واسه همون دلیل

شوتا: دکو! این چی میگه؟

باکوگو: از کجا اسم مستعار تو رو میدونه نفله؟؟!

دابی: بهتون نگفته؟ این دختر دشمن قسم خورده ی لیگ تبهکاراست...و البته از حالا به بعد...دشمن قسم خورده ی منم هست...(با یه لحن ترسناک)

باکوگو: دشمن قسم خورده؟ چه مسخره!

ایزوکا: راس میگی کاچان یکم زیادیه

دابی یهو به سمت ایزوکا حمله ور شد و شعله های آبی خودش رو به سمت ایزوکا و بقیه پرت کرد...اما نه تنها ایزوکا یه خراش هم بر نداشت بلکه از بقیه هم محافظت کرد

آسویی: چی شد؟

کامیناری: اون حاله ی سبز چیه دورش؟

ایزوکا دوباره مرگ همه میاد جلو چشش طوری که کنترلش رو از دست میده و زمزمه میکنه: نمیزارم دوباره همه چیز رو ازم بگیری!

دابی: چی میگی؟

ایزوکا سریع با شلاق سیاه یه حفاظ واسه بچه ها درست میکنه

کامیناری: اینجا چه خبره؟

کیریشمیما: دکو چش شده بود

شوتا: ۱۳ چی شده؟

۱۳: خب...ما به این وضعیت میگیم رنج ناتمام...

آسویی: یعنی چی؟

۱۳: وقتی تو یه حس عجیب قرار میگیری که دیگه کنترل بدنت دست خودت نیست و معمولا با بدترین خاطره ی زندگی فعال میشه

اوراراکا: وحشتناکه!...

میناتا: الان چی میشه؟

۱۳: حتی اگه شخصی که تو این حالت قرار گرفته بمیره...باز هم بدنش ادامه میده...

باکوگو: چی!!؟؟

آسویی: ما باید یه کاری کنیم

میناتا: بچه ها اینجا یه سوراخ کوچولو هست میتونیم از اینتو ببینیمش!

دابی: واقعا با این قدرت حیفه که ویلن نشی

ایزوکا: ساکت شو!

یه نبرد خیلی سختی پیش گرفت و...

صاحب۵: میدوریا اروم باش!

ایزوکا: کنترل بدنم دست خودم نیست!

صاحب۱: لعنتی! چرا باید رنج ناتمام باشه؟

ایزوکا: حالا چیکار کنم؟

صاحب۴: تنها راه خلاص شدن از این ماجرا اینه که به برعکس اون چیزی که فعالش کردی فکر کنی

ایزوکا به دوستاش که الان زنده ان فکر کرد...اینکه آلمایت الان پدرشه اینکه همچی تموم شده و آروم شد البته دابی خیلی زخمی شده بود

ایزوکا: موفق(نفس نفس زدن) شدم...
بیهوش شد
دیدگاه ها (۶)

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

ریاکشن

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

بازم پارت۹(در عمق نگاه تو)کیریشیما با تعجب نگاهش می‌کرد.&:"ص...

سناریو: زخم التیامی/ پارت ۱۳نه...ناخودآگاه دویدم سمت اتاقش. ...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

عشق اشتباه

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط