گریه کردم، گریه هم این بار آرامـــم نکـــرد دارو خوردم، د
گریه کردم، گریه هم این بار آرامـــم نکـــرد دارو خوردم، دارو مُرفین دار آرامـــم نکـــــردبا خیالــت راه رفتـــم در اتاق خالــــی امعکـــــس های مانده بر دیـــوار آرامم نکــــــــرد شعر خواندم، شعر گفتم -صد غزل، صد مثنویعشق و شعر و دفتر و خودکارم آرامم نکرد خواستـــم یک بار دیگر دل ببندم، شاید اودل سپـــــردن از سرِ اجبار آرامم نکــــــرد خسته بودم، چشم هایم نای خوابیدن نداشتفــــکرهای تا ســـــحر بیدار آرامـــم نکـــــرد خسته بودم از خودم، از زندگی، از شعرهایمخسته بودم،چای با قهوه آرامم نکـــــردعاقبت دل کندم از دل بستن و چیزی به جزسر ســــپردن به طناب دار آرامم نکـــــرد
- ۱.۷k
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط