{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه کردم، گریه هم این بار آرامـــم نکـــرد

گریه کردم، گریه هم این بار آرامـــم نکـــرد

دارو خوردم، دارو مُرفین دار آرامـــم نکـــــرد

با خیالــت راه رفتـــم در اتاق خالــــی ام

عکـــــس های مانده بر دیـــوار آرامم نکــــــــرد

شعر خواندم، شعر گفتم -صد غزل، صد مثنوی

عشق و شعر و دفتر و خودکارم آرامم نکرد

خواستـــم یک بار دیگر دل ببندم، شاید او

دل سپـــــردن از سرِ اجبار آرامم نکــــــرد

خسته بودم، چشم هایم نای خوابیدن نداشت

فــــکرهای تا ســـــحر بیدار آرامـــم نکـــــرد

خسته بودم از خودم، از زندگی، از شعرهایم

خسته بودم،چای با قهوه آرامم نکـــــرد

عاقبت دل کندم از دل بستن و چیزی به جز

سر ســــپردن به طناب دار آرامم نکـــــرد

H
دیدگاه ها (۳)

حماسی

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

گریه کردم، گریه هم این بار آرامـــم نکـــرد دارو خوردم، دارو...

گریه کردم، گریه هم این بار آرامـــم نکـــرد دارو خوردم، دارو...

گریه کردم،گریه هم این بار آرامم نکرد/باخیالت راه رفتم در اتا...

..گریه کردم، گریه هم این بار آرامم نکرد قرص خوردم، قرص مُرفی...

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد گریه های زیر باران نیز آ...

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد گریه های زیر باران نیز آ...

کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکردگریه های زیر باران نیز آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط