My mafia part²⁹
My mafia part²⁹
ته:ا/ت کمک میخوای؟
ا/ت: او نه مرسی تو بشین تقریبا تمومه(لبخند)
ته:باش(لبخند)
چان: نمیخواد کمک کنی من پیششم(در گوش ته گفت*)
ته:مرتیکه...
م/ب:اروم باش الان وقتش نیست......
همه نشستن*
چان:خب پس ا/ت من پیش تو میشینم
ته:منم
(نشستن دو طرفم*)
م/ب: ما دوتا بدبخت چیکار کنیم با اینا
هیون:نمیدونمممم
مشغول شدن به غذا خوردن*
هیون: بچه ها میاید هفته دیگه بریم مسافرت اخرین بار که مسافرت رفتیم خیلی وقت پیش بود
چان:اره اخرین بار موقعی بود که با ا/ت اشنا(لبخند)
ا/ت: اره(خنده ریز)
ته: حالا انگار خیلی برای ما مهمه روز اشناییتون
چان:چیزی گفتی؟
ته: نه(تو دلش:به توچهه اصن چرا با من حرف میزنی..)
م/ب:واقعن نیاز به مسافرت دارم بعدشم ما تاحالا پنج تایی نرفتیم مسافرت .. خوش میگذرهههه.
ا/ت: وای اره بریم یه هفته بمونیممم
ته:میخواین بگیم چندتا دیگه از دوستامونم بیان؟
م/ب: ام اره میتونیم یه شبم با اونجوری باشیم ا/ت تو کاری نداری ینی چون میخوای گالریتو بزنی گفتم شاید کار داری
ا/ت: کار که دارم کلی نقاشی دارم ولی یه هفته که چیزی نمیشه..
ته:اگه کار داری یه هفته دیگه بریم عجله نداریم
ا/ت: نه خب کارم یه ماه طول میکشه نمیشه
ته:یه ماه دیگه میریم پس
ا/ت: نه نه نیازی نیست بخاطر من چیزیو کنسل کنید
هیون:ا/ت اشکال نداره اینجوری بهتره تو نقاشیاتو اوکی کن باهم گالریتو درست میکنیم بعد میریم با خیال راحت
ا/ت: اوم اوکی.
شام خوردنشون تموم شد*
م/ب: بچه ها بیاید بازی کنیم...
ا/ت: وای ارهههه
ته:چی بازی کنیمم
هیون:جرعت حقیقتتتت
ته: اروم در گوش هیون گفت: توم کرم داریا کلا
هیون: بیشعور دارم بخاطر تو اینکارو میکنم یا تو اعتراف کنی یا ا/ت
ته: چه اعترافی مگه من قراره اعتراف کنم
هیون: ینی خاکبرستتت همون دختر بازی کنی بهتره
ته: من دختر بازی نمیکنم عههه
هیون: اره اره من بودم ²و³ماه پیش تو کلاباعو بارا بودم
ته: اون مال قبل این بود که با ا/ت دوستشم
هبون:دوست؟؟
ته: منظورم اشنا بشمم بودد
م/ب: وای چی میگید شما دوتا بیاید دیگهه
هیون: هیچی اومدیم.بیا بریممم
م/ب :خب اول من میچرخونمم
چرخوند*(افتاد به خودش.. ا/ت باید ازش سوال میکرد*)
ا/ت: گیر افتادییییی ها ها ها
م/ب: درد بخدا سوال بد بپرسیاا
هیون:بچه ها هرکی نخواد به یه سوال جواب بده باید یه شات بره بالا
م/ب: عههه ینی چیی.
ته: یتی چیی نداره خیلیم خوبه
م/ب:جفتتون عیننن همیدد
(هیونو ته به همنگاه کردن:خنده های شیطانی*)
ا/ت: خب بگو ببینیممم اخرین بار کی با هیون س..
شاتو رفت بالا*
ا/ت: میزاشتییی کامل کنم جملمووووو
م/ب: نمیخوامم میدونم چه زری میخوای بزنی بیشور
هیون:عزیزم چیز عادیه میخوای من بگم همین د...
م/ب جلو دهنشو گرفت*
همه :خنده*
م/ب: هیون فقط دهنتو ببند تا جرت ندادم
هیون: بیا جرم بده ...(خنده)
ته:ا/ت کمک میخوای؟
ا/ت: او نه مرسی تو بشین تقریبا تمومه(لبخند)
ته:باش(لبخند)
چان: نمیخواد کمک کنی من پیششم(در گوش ته گفت*)
ته:مرتیکه...
م/ب:اروم باش الان وقتش نیست......
همه نشستن*
چان:خب پس ا/ت من پیش تو میشینم
ته:منم
(نشستن دو طرفم*)
م/ب: ما دوتا بدبخت چیکار کنیم با اینا
هیون:نمیدونمممم
مشغول شدن به غذا خوردن*
هیون: بچه ها میاید هفته دیگه بریم مسافرت اخرین بار که مسافرت رفتیم خیلی وقت پیش بود
چان:اره اخرین بار موقعی بود که با ا/ت اشنا(لبخند)
ا/ت: اره(خنده ریز)
ته: حالا انگار خیلی برای ما مهمه روز اشناییتون
چان:چیزی گفتی؟
ته: نه(تو دلش:به توچهه اصن چرا با من حرف میزنی..)
م/ب:واقعن نیاز به مسافرت دارم بعدشم ما تاحالا پنج تایی نرفتیم مسافرت .. خوش میگذرهههه.
ا/ت: وای اره بریم یه هفته بمونیممم
ته:میخواین بگیم چندتا دیگه از دوستامونم بیان؟
م/ب: ام اره میتونیم یه شبم با اونجوری باشیم ا/ت تو کاری نداری ینی چون میخوای گالریتو بزنی گفتم شاید کار داری
ا/ت: کار که دارم کلی نقاشی دارم ولی یه هفته که چیزی نمیشه..
ته:اگه کار داری یه هفته دیگه بریم عجله نداریم
ا/ت: نه خب کارم یه ماه طول میکشه نمیشه
ته:یه ماه دیگه میریم پس
ا/ت: نه نه نیازی نیست بخاطر من چیزیو کنسل کنید
هیون:ا/ت اشکال نداره اینجوری بهتره تو نقاشیاتو اوکی کن باهم گالریتو درست میکنیم بعد میریم با خیال راحت
ا/ت: اوم اوکی.
شام خوردنشون تموم شد*
م/ب: بچه ها بیاید بازی کنیم...
ا/ت: وای ارهههه
ته:چی بازی کنیمم
هیون:جرعت حقیقتتتت
ته: اروم در گوش هیون گفت: توم کرم داریا کلا
هیون: بیشعور دارم بخاطر تو اینکارو میکنم یا تو اعتراف کنی یا ا/ت
ته: چه اعترافی مگه من قراره اعتراف کنم
هیون: ینی خاکبرستتت همون دختر بازی کنی بهتره
ته: من دختر بازی نمیکنم عههه
هیون: اره اره من بودم ²و³ماه پیش تو کلاباعو بارا بودم
ته: اون مال قبل این بود که با ا/ت دوستشم
هبون:دوست؟؟
ته: منظورم اشنا بشمم بودد
م/ب: وای چی میگید شما دوتا بیاید دیگهه
هیون: هیچی اومدیم.بیا بریممم
م/ب :خب اول من میچرخونمم
چرخوند*(افتاد به خودش.. ا/ت باید ازش سوال میکرد*)
ا/ت: گیر افتادییییی ها ها ها
م/ب: درد بخدا سوال بد بپرسیاا
هیون:بچه ها هرکی نخواد به یه سوال جواب بده باید یه شات بره بالا
م/ب: عههه ینی چیی.
ته: یتی چیی نداره خیلیم خوبه
م/ب:جفتتون عیننن همیدد
(هیونو ته به همنگاه کردن:خنده های شیطانی*)
ا/ت: خب بگو ببینیممم اخرین بار کی با هیون س..
شاتو رفت بالا*
ا/ت: میزاشتییی کامل کنم جملمووووو
م/ب: نمیخوامم میدونم چه زری میخوای بزنی بیشور
هیون:عزیزم چیز عادیه میخوای من بگم همین د...
م/ب جلو دهنشو گرفت*
همه :خنده*
م/ب: هیون فقط دهنتو ببند تا جرت ندادم
هیون: بیا جرم بده ...(خنده)
- ۱۳.۷k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط