نشست تو ماشین

نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم،
گفت: ماشینت بوی دریا میده
گفتم: ماهی خریده بودم!
گفت: ماهی‌مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ
بوی اونجایی رو میده که دلتنگش می شده...
گفت: من بمیرم، بوی تورو میدم؟
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۸

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

چند پارتی بازی ممنوع

رمان اسیر خان پارت بیست و سوم ۲۳

پارت ۲۰ (هنوز فلش بگ دیشبه تهکوکه)«خوش برگشتی نفسم...بشین»«م...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

dark life = 49ات از پله‌ها پایین دوید. آشپز، آقای هان، توی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط