{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍁

🍁
🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁

#هوس_خان👑
#پارت28





من هرگز تو رو اذیت نمیکنم نمیزارم کسی ام اذیتت کنه اگر عشق بازی ای که دیشب تجربه کردی اذیته و تو هزش ناراحتی باید بگم مجبوری آزار اذیت منو تحمل کنی چون برای تو اذیته و برای من خود خود چشیدن طعم بهشت...

پتو رو از روی تنش کنار زدم همون لباس دیشب که غرق عرق بود تنش بود کلافه از دست مهتاب که چطور حواسش به خواهرش نیست به سمت کمد رفتم یکی دوتا لباس فقط توش بود هنوز لباسهاشو نیاورده بودن یکی از اونا رو برداشتم کنارش نشستم و گفتم

باید لباستو عوض کنم میبینی خواهرت حتی توجه نمیکنه دیشب غرق عرق بودی

خودش و عقب کشید عصبی روی تخت نشوندمش و گفتم
منو عصبانی نکن هر چقدر که عصبی بشم اذیتان بیشتر میشه و تو اینو نمیخوای دختر خوبی باش!

لباس شستن در آوردم دیدن آون تن محشرش دیدن بدن بی نقصش این پوست سفید و لطیفش منو دیوونه میکرد
بیدارشدن شهوتم احساس می کردم سریع زیر گردنش رو بوسیدم روی سینه هاشو بوسیدم لباسی که دستم بود و تنش کردم
اگر چند ثانیه دیگه به تنش نگاه میکردم مطمئناً دیگه نمی تونستم خودمو کنترل کنم لباس و تنش کردم و گفتم

دراز بکش میگم برات غذا بیارن باید زودتر حالت خوب بشه ....



🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:15[ویو جونگکوک]داشتم به دشمن ...

P⁷نگاهش کردم و گفتم: «تهیونگ، می‌خوایم بریم سر سفره‌ی ایرانی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 199♡⁠。⁠)⁩اسب رو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط