{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست...! می نشینی روبرویم خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست...! بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی گرچه می دانی که نیست...! شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست...! چشم می دوزم به چشمت می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست...! وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم تو ایوانی که نیست...! می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست...! بعد تو این کار هر روز من است
باور این که نباشی کار آسانی که نیست
دیدگاه ها (۱)

ᥫ᭡▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁▁در خیالꨲاٮ خ݂݂ودم دꨵر زیر بارانئ کـہ نیࡄٮ می...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

𓆩 پارت ۶۳ 𓆪 🖤ات به خانه‌ی دوستش رسیده بود که صدای زنگ در بلن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط