ادامه ی چندپارتی درخواستی

Part ⁶


۱ ماه بعد :

ویو ا/ت:
بهد از اون روز من و تهیونگ باهم قرار میزاشتیم و فهمیدیم که عاشق همیم و الان باهم توی رابطه ایم
من خبری از جونگکوک و یونا ندارم فقط زمانی جونگکوک رو میبینم که میریم کمپانی ، تمرین دنس یا کنسرت
و اینم باید بگم که علاوه بر ایدل بودنم توی شرکت مدلینگ تهیونگ به عنوان طراح لباس پیش خود تهیونگ کار میکنم....اما کاش دیروز به شرکت نمیرفتم....اتفاقی افتاد که نباید میفتاد...



اره...جونگکوک اومده بود شرکت توی دفتر من.......


پرش زمانی به دیروز توی دفتر ا/ت :


(صدای در زدن)

+ بفرمایید

(در باز شد و با کسی که حتی فکرشم نمیکردم روبرو شدم...اون..اون جونگکوک بود)

_ ا/ت..دلم برا تنگ شده بود چقد تغییر کردی توی این یه ماه

+ اقای جئون من با شما صحبتی ندارم و لطفا از توی دفترم برید بیرون(خيلی خیلی خیلی خیلی سرد)

_ و.ولی ا/ت...ببین میدونم..کارم خیلی اشتباه بود خب...من قدر تورو ندونستم..اون..اون یه ه*ر*زه به تمام معنا بود و بهم خیانت کردن ......(ا/ت حرفشو قطع میکنه)

+ پس فهمیدی زمانی که بهم خیانت کردی چه دردی داشت اره....حالاهم حرفی باهات ندارم برو بیرون جئون(سرد)

_ ا/ت خواهش میکنم برگرد لطفا یه فرصت دیگه

+ فرصتی برای خیانتکارا وجود نداره...وقتی یه بار اینکارو میکنی دوباره هم تکرارش میکنی
اصلا من چرا دارم با تو حرف میزنم..از توی دفترم برو بیرون دوست پسرم بفهمه دارم با یه ادم خیانتکار قدر نشناس حرف میزنم زندت نمیزاره

_ د.دوست پسر د.داری؟

+ به شما ربطی داره اقای جئون؟

_ ا.اون ک.کیه؟

♧ منم....

_ ت.تهیونگ ت.تو

♧جونگکوک من ا/ت رو دوست داشتم....خب وقتی تو بهش خیانت کردی اون حتی میخواست خودکشی کنه
اما من‌ بهش اعتراف کردم و...اینم باید بگم که ماه بعد ازدواج میکنیم

_ خ.خب.....(روبه ا/ت میکنه)امیدوارم زندگی خوبی داشته باشین(بغض و لبخند و میره)


یک ماه بعد ا/ت و تهیونگ ازدواج میکنن و جونگکوک هم با دختری به اسم لینا ازدواج میکنه اما...هنوز که هنوزه عاشق ا/ت هست
.
.
.
.
.
.
.
The End
....................................................................................



چطور بود بچه ها؟

احساس میکنم اخرش خیلی بد شد نه؟
قراره کلی سناریو بنویسمممممم
دیدگاه ها (۱۷)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

تکپارتی جونگ کوک

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

معرفی اولین فیکمون

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

سناریو کنما تک پارتی

سناریو میتسویا پارت ۳

سناریو کازتورا پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط