نقاب دار مشکی
𝙗𝙡𝙖𝙘𝙠 𝙢𝙖𝙨𝙠𝙚𝙙
(𝙋𝙖𝙧𝙩 12)
ات: باشه....
( عمارت اعضا)
جونگ کوک: خب من حاضرم
یونگی: کجا؟....
جونگ کوک: ( ماجرا رو گفت)....
یونگی: من به جای جیمین میام....
جونگ کوک: چرا؟....
یونگی: جیمین که هنوز خوابیده خبر نداره.... پس من میام.....
جونگ کوک: اوم باشه..... پس برو حاضر شو منتظر ما ان.....
تهیونگ: منم حاضرم داداش....
جونگ کوک: اوکی بزار یونگی اماده شه....
تهیونگ: مگه جیمین قرار نبود بیاد؟....
جونگ کوک: چرا ولی یونگی گفت من به جاش میام......
تهیونگ: اوه اوه .... ( میخنده)...
جونگ کوک: مطمئنن به خاطر ات میاد
تهیونگ: دقیقا....
یونگی: اگه صحبت های تاثیر گذارتون تموم شد راه بیوفتیم.....
( سوار ماشین شدن و بعد چند دقیقه رسیدن به اون ادرس و رفتن داخل شهربازی که خیلی شلوغ بود..... جونگ کوک زنگ زد سوجین.....)..... ( همشون ماسک دارن)
سوجین: الوو....
جونگ کوک: کجایین ما پیداتون نمیکنیم.....
سوجین: ما پیش بستنی فروشی هستیم.... یکم باید از در ورودی بیاید جلو تر.....
تهیونگ: اخه بگو اسکل ما چطوری پیداتون کنیم تو این شلوغی.....
جونگ کوک: ( به تهیونگ نشونه گذاری کرد که خفه شه😂)
سوجین: هووو شنیدمااا اسکلم خودتی من گفتم حالا شما اومدین که اومدین نیومدین بدرک..... ( تلفن قطع کرد)
یونگی: حاجی اینا خیلی پرو ان....
جونگ کوک: بیخیال بیاید بریم.....
( بالاخره بعد از کلی گشتن و بدبختی پیداشون کردن)
میرا: حاجی..... اینا اینجا چیکار میکنن
امیلیا: کیا؟.....
میرا: سمت راستتو نگاه....
امیلیا: پشمامممم.....
ات: این دوست گلتون گفته بیان.....
میرا: چرا زودتر نگفتی ..... وگرنه من نمیومدم.....
امیلیا: بهتر زنگ زدی....
سوجین: حالا خفه شید دارن میان یبار اومدیم بیرونا......
( کوک و ته و یونگی سلام کردن و بقیه هم بعد از سلام و احوال پرسی تصمیم گرفتن برن تا ترن هوایی سوار بشن)
میرا: اخ ای کاش الان عمه ایلین ام اینجا بود..... دلم براش تنگ شد.....
ات: وای اره.....
ادامه اش تو کامنتا.....
(𝙋𝙖𝙧𝙩 12)
ات: باشه....
( عمارت اعضا)
جونگ کوک: خب من حاضرم
یونگی: کجا؟....
جونگ کوک: ( ماجرا رو گفت)....
یونگی: من به جای جیمین میام....
جونگ کوک: چرا؟....
یونگی: جیمین که هنوز خوابیده خبر نداره.... پس من میام.....
جونگ کوک: اوم باشه..... پس برو حاضر شو منتظر ما ان.....
تهیونگ: منم حاضرم داداش....
جونگ کوک: اوکی بزار یونگی اماده شه....
تهیونگ: مگه جیمین قرار نبود بیاد؟....
جونگ کوک: چرا ولی یونگی گفت من به جاش میام......
تهیونگ: اوه اوه .... ( میخنده)...
جونگ کوک: مطمئنن به خاطر ات میاد
تهیونگ: دقیقا....
یونگی: اگه صحبت های تاثیر گذارتون تموم شد راه بیوفتیم.....
( سوار ماشین شدن و بعد چند دقیقه رسیدن به اون ادرس و رفتن داخل شهربازی که خیلی شلوغ بود..... جونگ کوک زنگ زد سوجین.....)..... ( همشون ماسک دارن)
سوجین: الوو....
جونگ کوک: کجایین ما پیداتون نمیکنیم.....
سوجین: ما پیش بستنی فروشی هستیم.... یکم باید از در ورودی بیاید جلو تر.....
تهیونگ: اخه بگو اسکل ما چطوری پیداتون کنیم تو این شلوغی.....
جونگ کوک: ( به تهیونگ نشونه گذاری کرد که خفه شه😂)
سوجین: هووو شنیدمااا اسکلم خودتی من گفتم حالا شما اومدین که اومدین نیومدین بدرک..... ( تلفن قطع کرد)
یونگی: حاجی اینا خیلی پرو ان....
جونگ کوک: بیخیال بیاید بریم.....
( بالاخره بعد از کلی گشتن و بدبختی پیداشون کردن)
میرا: حاجی..... اینا اینجا چیکار میکنن
امیلیا: کیا؟.....
میرا: سمت راستتو نگاه....
امیلیا: پشمامممم.....
ات: این دوست گلتون گفته بیان.....
میرا: چرا زودتر نگفتی ..... وگرنه من نمیومدم.....
امیلیا: بهتر زنگ زدی....
سوجین: حالا خفه شید دارن میان یبار اومدیم بیرونا......
( کوک و ته و یونگی سلام کردن و بقیه هم بعد از سلام و احوال پرسی تصمیم گرفتن برن تا ترن هوایی سوار بشن)
میرا: اخ ای کاش الان عمه ایلین ام اینجا بود..... دلم براش تنگ شد.....
ات: وای اره.....
ادامه اش تو کامنتا.....
- ۲۲.۷k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط