" آکرازیا "
" آکرازیا "
پارت 22
مطمئن بود که خیلی زود بیدار میشه و اگه باز هم صدای
آلفاییش رو میشنید ممکن بود خودش، خودش رو loخت کنه و از
اون لعنتی بخواد که به faکش بده.
با این افکار لعنتی به خودش و آلفا فرستاد و آروم از روی تخت
پایین رفت. معطل کردن بد ترین کاری بود که میتونست توسط
اون انجام بگیره!
به سمت در قدم برداشت و خیلی سریع خودش رو به بیرون پرت
کرد و در رو بست. خوشحال بود که جونگکوک هیچ حرف
دیگه ای نزده بود و اون رو بیشتر دیوونه نکرده بود.
به در تکیه داد و همون لحظه قفلش کرد. توی دوره ی rات
جونگکوک معمولا توی اتاقی که برای خودش بود میخوابید و مجبور میشد توی عمارت بمونه ولی نمیدونست با این سر و وضع
چطور میتونه از راهرو های شلوغ عمارت جئون رد بشه.
به سمت آینه دویید و با دیدن maرک های جونگکوک لعنت
دوباره ای به خودش و گرگش و گرگ اون احمق فرستاد.
جونگکوک توی همون چند ثانیه به خوبی لب هاش رو روی baدن
بتا چرخونده بود و hiکی های ریز و درشتی روی جای جای
گردنش قرار داده بود.
علاوه بر اون حتی دکمه های لباسش هم کنده شده بودن و
siنه هاش کاملا نمایان بود. با کشیدن آهی روی صندلی نشست
و با خودش فکر کرد که چطور از این اتاق کوفتی خلاص شه.
با دیدن کمد جونگکوک از داخل آینه لبخند بزرگی زد و خیلی
سریع خودش رو به کمد رسوند. بین لباس های تیره رنگ
جونگکوک مشغول انتخاب لباسی برای خودش شد که بتونه
گردنش رو بپوشونه.
یقه اسکی دولایی رو که مشکی رنگ بود بیرون کشید و چکش
کرد تا ببینه به دردش میخوره یا باید بیشتر بگرده.
بافت کاموایی خوبی بود و به دردش میخورد، علاوه بر اون بوی
عطر آلفا رو میداد و نمیدونست این چه ربطی داره ولی انتخابش
کرد و تصمیم گرفت که اون رو بپوشه.
پیراهن داغونش رو که به تازگی خریده بود توی سطل آشغال
پرت کرد و بافت رو برداشت و پوشید. نمیدونست که چرا انقدر برای پوشیدن لباس های آلفا هیجان زده ست و برای این احمق
بازیش ضربه ای به سرش زد و با حرص دوباره جلوی آینه ایستاد.
- قسم میخورم خودم مثل همین کاری که باهام کردی کبودت
میکنم!
سعی کرد دلش رو راضی کنه که میتونه بعدا انتقام رنگ گرفتن
پوستش رو بگیره ولی با یکم تحلیل کردن حرفش فهمید که اگه
بخواد کبودش کنه باید زیرش بره و دوباره همچین poزیشنی رو
خواهند داشت و سر آخر کسی که کبود میشه و ممکنه نتونه تا
چند روز حتی راه بره خود بدبختشه!
لعنتی به سیستم آلفا، بتا، امگا ها فرستاد و به سمت در اتاق
مخصوص رفت تا کیفش رو برداره و به اتاق خودش بره که با نزدیک شدنش تونست صدای naله های بم و لعنتی جونگکوک رو
بشنوه.
حتی ده دقیقه هم طول نکشیده بود و آلفا بیدار شده بود و برای
آروم کردن diکش داشت خودش رو لمس میکرد.
با فکر کردن به این وضعیت sekسی ای که آلفا میتونست توش
قرار گرفته باشه گونه هاش رنگ گرفتن و سرش رو به در
چسبوند و با دقت بیشتری گوش داد.
حالا حتی میدونست صدای حرکت دست جونگکوک رو هم
بشنوه پس لعنتی به خودش فرستاد و خیلی سریع از در فاصله
گرفت. بدنش داشت توی آتیش میسوخت و مطمئن بود صورتش
کاملا سرخ شده.
سیلی ای به گونه هاش زد و تقریبا به طرف در خروجی پرواز کرد.
الان فقط نیاز داشت از جونگکوک دور شه تا کار احمقانه ای ازش
سر نزنه.
:))
پارت 22
مطمئن بود که خیلی زود بیدار میشه و اگه باز هم صدای
آلفاییش رو میشنید ممکن بود خودش، خودش رو loخت کنه و از
اون لعنتی بخواد که به faکش بده.
با این افکار لعنتی به خودش و آلفا فرستاد و آروم از روی تخت
پایین رفت. معطل کردن بد ترین کاری بود که میتونست توسط
اون انجام بگیره!
به سمت در قدم برداشت و خیلی سریع خودش رو به بیرون پرت
کرد و در رو بست. خوشحال بود که جونگکوک هیچ حرف
دیگه ای نزده بود و اون رو بیشتر دیوونه نکرده بود.
به در تکیه داد و همون لحظه قفلش کرد. توی دوره ی rات
جونگکوک معمولا توی اتاقی که برای خودش بود میخوابید و مجبور میشد توی عمارت بمونه ولی نمیدونست با این سر و وضع
چطور میتونه از راهرو های شلوغ عمارت جئون رد بشه.
به سمت آینه دویید و با دیدن maرک های جونگکوک لعنت
دوباره ای به خودش و گرگش و گرگ اون احمق فرستاد.
جونگکوک توی همون چند ثانیه به خوبی لب هاش رو روی baدن
بتا چرخونده بود و hiکی های ریز و درشتی روی جای جای
گردنش قرار داده بود.
علاوه بر اون حتی دکمه های لباسش هم کنده شده بودن و
siنه هاش کاملا نمایان بود. با کشیدن آهی روی صندلی نشست
و با خودش فکر کرد که چطور از این اتاق کوفتی خلاص شه.
با دیدن کمد جونگکوک از داخل آینه لبخند بزرگی زد و خیلی
سریع خودش رو به کمد رسوند. بین لباس های تیره رنگ
جونگکوک مشغول انتخاب لباسی برای خودش شد که بتونه
گردنش رو بپوشونه.
یقه اسکی دولایی رو که مشکی رنگ بود بیرون کشید و چکش
کرد تا ببینه به دردش میخوره یا باید بیشتر بگرده.
بافت کاموایی خوبی بود و به دردش میخورد، علاوه بر اون بوی
عطر آلفا رو میداد و نمیدونست این چه ربطی داره ولی انتخابش
کرد و تصمیم گرفت که اون رو بپوشه.
پیراهن داغونش رو که به تازگی خریده بود توی سطل آشغال
پرت کرد و بافت رو برداشت و پوشید. نمیدونست که چرا انقدر برای پوشیدن لباس های آلفا هیجان زده ست و برای این احمق
بازیش ضربه ای به سرش زد و با حرص دوباره جلوی آینه ایستاد.
- قسم میخورم خودم مثل همین کاری که باهام کردی کبودت
میکنم!
سعی کرد دلش رو راضی کنه که میتونه بعدا انتقام رنگ گرفتن
پوستش رو بگیره ولی با یکم تحلیل کردن حرفش فهمید که اگه
بخواد کبودش کنه باید زیرش بره و دوباره همچین poزیشنی رو
خواهند داشت و سر آخر کسی که کبود میشه و ممکنه نتونه تا
چند روز حتی راه بره خود بدبختشه!
لعنتی به سیستم آلفا، بتا، امگا ها فرستاد و به سمت در اتاق
مخصوص رفت تا کیفش رو برداره و به اتاق خودش بره که با نزدیک شدنش تونست صدای naله های بم و لعنتی جونگکوک رو
بشنوه.
حتی ده دقیقه هم طول نکشیده بود و آلفا بیدار شده بود و برای
آروم کردن diکش داشت خودش رو لمس میکرد.
با فکر کردن به این وضعیت sekسی ای که آلفا میتونست توش
قرار گرفته باشه گونه هاش رنگ گرفتن و سرش رو به در
چسبوند و با دقت بیشتری گوش داد.
حالا حتی میدونست صدای حرکت دست جونگکوک رو هم
بشنوه پس لعنتی به خودش فرستاد و خیلی سریع از در فاصله
گرفت. بدنش داشت توی آتیش میسوخت و مطمئن بود صورتش
کاملا سرخ شده.
سیلی ای به گونه هاش زد و تقریبا به طرف در خروجی پرواز کرد.
الان فقط نیاز داشت از جونگکوک دور شه تا کار احمقانه ای ازش
سر نزنه.
:))
- ۷.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط