P13

P13
لباشو برداشت . سکوت. چیزی بود که دیده میشد . این بار سکوت شنیدنی نبود . تو چشمای هم زل زده بودیم . میتونستم عشق رو از نگاهش بخونم . حتما اون نگاه بی احساس . اما ... اون نباید به زور دختری رو ببوسه .
استلا : به دامبلدور میگم .
تام : دوستت دارم از هیچی نمیترسم . حتی دامبلدور . بگو بهش بگو که دوستت دارم .
استلا : تو معلممی .
تام : من میتونم عشق توی چشماتو ببینم میبینم جذبم میشی مثل ۲ قطب غیر هم نام .
راست میگفت تلاشام برای انکار عشقش جواب نداد . منم دوستت دارم تام !
استلا : نه
تام : من ذهنتو میخونم کوچولو
اما اگه کسی بفهمه چی
تام : نگران نباش نمی‌گذاریم خب .
استلا : من میترسم تو ممکنه .
تام : عین یه محافظ مراقبتم .
هنوز دودلم بودم خیلی زیاد .
تام : خب تا جوابمو ندی دستام واز دورت بر نمیدارم .
استلا : خب منم دوستت دارم .
در کلاسو باز کردم و بیرون رفتم . جای بوسه هاش روی ترقوه هام ، لبام ، و گردنم حس می‌شد. بوسه نه مارک ! رد عشقش به جا مونده بود .
جولیا : کجا بودی
استلا : از پرفسور ریدل سوال داشتم .
آملی : آها
لایلا : بشینیم ؟
نشستم و مشغول حرف زدن شدیم .
دستی روی شونم نشست . برگشتم دختری با چشمای سبز و موهای مشکی تا گردنش و پسری تقریبا بزرگ با موهای فر و چشمای قهوه ای ستاره ای .
پانسی : سلام . امم پرفسور اسنیپ گفت نباید اینجا بشینی .
استلا : چرا ؟
متیو : اینجا میز گروه تو نیست . تو دختر پسر عموم عی باید مواظبت باشم .
استلا : تام یعین ام آقای ریدل پسر عموته؟
متیو : آره خب اون هست ولی اونجوری صمیمی نیستیم . میدونی یکم
استلا : آره میدونم
پانسی : خب
سرمو تکون دادم
آملی : خداحافظ
استلا : برای همیشه که نمیرم
و رفتم پشت اون میز اما اما شاید حرفم کاملا درست نبود . من مطلعق به اسلایدرین ام . من دختر اونم . دختر خونده اش . دختر خونده ی تام ریدل .

بفرمایید دوزتان
دیدگاه ها (۶)

رمان: فقط یک قدم تا توپارت ۲:تئودور به لاس زدن با ا.ت ادامه ...

متیو و دختری از جنس دریا p4

رویایی واقعی اما مانند دروغ

زیبای کوچک فریبکار

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹 P ¹وارد کافه شد ."بالاخره "مثل همیشه خبرنگار‌ها د...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۲رف...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط