Love with hero#پارت ۵

Hero#
شوگا:چیرو ...با..ید .بگی😳
من :میدونم درکش براتون سخته اما باید درک کنید
همه بجز انی=😵
من : من ..من. من لیسامو اینو بهت نگفتم میدونی چرا دستمال گردن میبستم هااااا میدونی چون یه زخم بد روی گردنم بود😔😔😔😔
شوگا: هیسسسسس😣😣😣اینو کی میدونست😫
من: فقط انی که وی به انی نیگا کرد 😐
وی: چراااااا بهم نگفتی......
من : تقثیر انی نیست من گفتم به کسی نگه هیچ کس اینو نمیدونست
شوگا :انی اینو میدونست اما من نمیدونستم😲😤😠
جین:الان وقت این حرفا نیست باید ازاد شیم
شوگا: نه خیلی هم هست ممکنه تو داری دروغ میگی 😒😡
من نهه
شوگا: باید اثبات کنی
من : اخه دستم بسته اس
انی: اما تار پرت کنداری تو یه ژیمناستیک کاری لیسا
شوگا: لیسا هیچ وقت ژیمناستیک کار نبود
من: بودم😔بهت نگفتم
شوگا=😳😩👿👿👿🤬🤬
انی: گند زدیم 🥺
شوگا و وی: 🤬🤬
#شوگا
باورم نمیشد یعنی بهم دروغ گفت☹☹☹☹
#لیسا
شوگا تو فک بودو منم یه قطره اشک ریختم اما نباید نااومید میشدم و تلاش کردمو یه تار پرتکردم به سمت اون چاقو🗡و اون چاقو رو اوردمو تنابو باز کردمو و نقابمو برداشتم
#شوگا
خودشو باز کرد وبعد نقابشو... برداشت من فک نمیکردن لیسا بود دست و پایه همرو بازکرد و اخری به من رسید اما نقابشو گذاشت و گفت
لیسا :من متاسفم بهت نگفتم 🥺🥺 اگه میگفتم ممکن بود .. -(حرفشو قطع کرد
شوگا: خفه شو
راوی: انی اومد یهچیزی بگه که وی هم همون حرف شوگا رو زد
#لیسا
قطره ی اشک از چشام میومد 😢 و بازش کردمو در باز شد چند تا قول بودن -(قول نه هاااا منظور از قول چاقو زشت
#لیسا
من: گفتم برین کنار
#شوگا
گفت بریم کنارو دویید و رفت و تارو پرت کرد و یه بالانس زد و رفت بالا سرشون یکیشون پرتشون کرد اما چسبید به دیوار که چشش به من افتادو گفت برین کنار من حواسم هست 💢
و پرید و رفت و تاروشو رو زد به اونا و گیرشون انداخت و خیلی تار زد حالا فهمیدم چرا لباسای استین بلند میپوشید بعد به انی نگاه کردو انی زنگ زد به پلیس 🚔 پلیس اومدو لیسا
مارو برد و ما رفتیم خونه لیسا لباساشو لباس قهرمانی در اورد و زیرش لباس داشت و رفت اتاقو دستمال گردنشو بست منم رفت اما نذاشتم دستمال گردنشو برداشتم و نگاهن به زخمش افتاد زخم بدی بود گفت:ببخشید من: دیگه بهم دروغ نگو و بغلش کردم تمام بچه امروز عکاس لجبازو میزارم
دیدگاه ها (۲)

Iove and the MoonPart 47ویو یوناصدای تیر توی کل خونه پیچید.ی...

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

سناریو: وقتی دنسر هستی و یکی از آیدل های کیپاپ بهت درخواست م...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆 Part 4رینا تا چند ساعت بعد از رفتن نامادریش نتونس...

۴۴

پارت ۳۹

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27مینهو با شنیدن حرف‌های سونگ‌چول، ...

dark life = 27

پارت آخر

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط