فاطمه (دختر شهید عماد مغنیه) میگوید :

فاطمه (دختر شهید عماد مغنیه) میگوید :
مادر من یک #زن فوق العاده است ..
خبر #شهادت بابا که رسید ،
رفت و دو رکعت نماز خواند .
همه مارا مامان آرام کرد .
بدون اینکه حرفی مستقیم به ما بزند ،
وقتی دید در مواجه با پیکر بی جان بابا بی تاب شده ایم 😰 😭 😔
خطاب به بابا گفت :
"الحمدالله که وقتی شهید شدی کسی خانواده ات را به #اسارت نگرفت و به ما جسارت نمیکند .."
همین یک جمله آنقدر مارا خجالت داد که آرام شدیم .
بعد خودش رفت و وقتی مراسم #تشییع برگزار میشد یک ساعت در قبری که برای بابا آماده کرده بودند ماند و #قرآن و #زیارت_عاشورا خواند ..
خبر شهادت #جهاد را هم که شنید همین طور .
دلم سوخت وقتی دیدمش .. 😥 😔
مثل بابا شده بود .
خون هارا شسته بودند ولی جای زخم ها و پارگی ها بود :
جای کبودی و خون مردگی ها .
تصاویر شهادت بابا و جهاد باهم یکی شده بودند و یک لحظه بنظرم رسید که من دیگر نمیتوانم تحمل کنم .
باز مادر غیر مستقیم ارام کرد من و مصطفی را وقتی صورت جهاد را بوسید و گفت :
"ببین دشمن چه بلایی سر جهادم آورده ، البته هنوز به اربأ اربا نرسیده .."
باز خجالت آراممان کرد ..:


#همسر_شهید
#مادر_شهید
#خواهر_شهید
#شهید_عماد_مغنیه
#شهید_جهاد_مغنیه
#زنان_مجاهد
#صبر_زینبی
دیدگاه ها (۸)

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 44چند روز از پیدا شدن حقیقت درباره ب...

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

راز خون پارت ششم

پارت ۴۷ — نامه‌ای که نرسیددو ماه از تبعید یورا گذشته بود.حال...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط