{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*در دام نگاه تو*

*در دام نگاه تو*
پارت ۱

علامت ها : امیلی + تهیونگ×
ایییی اییییی(زنگ گوشی)
+ اهههه خفه شوووو
ایییییی اییییی(زنگ گوشی)
+ لعنتی
صدای زنگ رو خاموش کردم و از اتاق بیرون اومدم که یهو ته از اتاقش بیرون اومد
+ وای زهر ترکم کردی دیوانه
× ساعت چنده؟
+خدا لعنتت کنه اخه کی اینطوری از اتاق در میاد
× اولن سلامت کجا رفته دومن دلم می خواد
+ دلت غلط کرده
× بیخیال
+ اره موافقم
(خوب بزارین معرفی کنم بردار خل و چلم تهیونگ ، رومخه ولی تنها کسیه که تو این خانواده بهم توجه می کنه پدرمون افسر شهره و مادرمون هم مدیر بهترین و بزرگ ترین دانشگاه سئوله پس جندان وقتی برای ما ندارن پس ما هم خوب درک میکنیم)
لباس فرمم رو پوشیدم صبحانه هم خوردم و کولم رو برداشتم و رفتم سمته دانشگاه
^ توی راه ^
# املیی وایساااااا !!
داشتم راه می رفتم که یکی صدام کرد وایسادم برگشتم نگاه کردم و با چیزی که دیدم برگام ریخت !!!!

به نظرتون کی بود؟
خب خب اینم از پارت اول این فیکمون امید وارمدوست داشته باشید
بچه ها چون پارت اوله من چیز زیادی نمی گم پس لطفا زود برسونین
شرط پارت بعد
۲ لایک
دیدگاه ها (۱)

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

🖤 پارت ۳۸ | «صدای پشت در»لانا فوراً برگشت سمت در.— «کی اونجا...

پارت ۲۲ 🖤جیمین بالاخره قبول کرد و همه با هم از دانشگاه بیرون...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط