عشق اغیشته به خون )

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۶۶

بلاخره شب شد یک شب پر از چراغ های نورانی و عمارت پارک پر از خدمتکار های مختلف در حال کار بودن میون‌شی لباس قرمز در تن داشت مخصوصا گوشواره های بلندش همراه موهای قهوه ای اش نمای زیبایی داشت جلو جان زانو زد و دکمه های پیراهنش را بست : ای بابا جان زود باش الان مهمونا میان
جان پرو ابرو بالا زد : خوب که چی بزار منتظر بمانند
میون‌شی سری از تأسف تکون داد: پسره پرو زود باش
جان خندید سپس خم شد و گونه میون‌شی را بوسید عمیق و بهترین حسی که به میون‌شی داشت زل زد بهش و با احساس گفت: خیلی دوست دارم برام کم تر از یک مادر بهت نگذاشتی حتی بیشتر .. دخترک با لبخند نگاهش کرد سپس بازم پیشانی اش را نرم بوسید لبخند روی لب ادامه داد : من ازت ممنون وقتی تو این خونه تنها بودم بعد از ازدواج تو بودی که با من خوب بود احساس تنهایی نداشتم .. و ازت ممنونم
جان لبخندی زد سپس او با چشمانی که شبیه دو گوی بلورین در دریایی از اشک غوطه‌و میکرد زل زده .. جان با یک لبخند ازش جدا شد و دوید پایین
میون‌شی لبخند زد سپس از روی زمین بلند شد نرم دستش را روی چشم هایش کشید تا بلکه آن اشک های ذوق مانند جمع شوند .. وارد بالکن اتاقش شد و به بیرون زل زد .. به یاد روز اولش افتاد .. چه روز پر از ترس و وحشت استرس و اضطراب ناگاه ای .. پلک روی هم گذاشت و زل زد به بیرون حیاط باشکوه، کم کم ماشین ها وارد حیاط میشدن ..
گرمای دست های ورزیده را روی پهلو حس کرد و نفسش بند آمد ..
پلک روی هم گذاشت و نفس گرمی در گوشش خورد: زنم خیلی خوشگل شده .. میون‌شی لبخند ریزی روی لبش نشست : واقعا خوشگله ..
جیمین محکم گونه میون‌شی را بوسید سپس سمت خودش برگرداند سر تا پای دخترک کیوت را آنالیز کرد لبش را گزید و خبیث گفت : واقعا خوشگل شدی نمیدونم تا شب میتونم صبر کنم ...
دخترک لبخند. شرمنده ای زد سپس با مشت اش آرم ضربه ای به سینه شوهرش زد او با لبخند ولی گریه الکی اخی گفت : دردم اومد
میون‌شی نگران نگاهش کرد : درد اومد ؟ ببخشید
جیمین خندید و آرنج های میون‌شی را بلند کرد و دست هایش را دور گردن خودش حلقه کرد با لبخند و عشق دست هایش را دور کمرش حلقه کرد و به خودش نزدیک کرد صورتش در میان چند سانتی متر او قرار گذاشت : میدونی .. تو اگه بهم شلیک هم کنی دردم نماید
میون‌شی خندید سپس پیشانیش تکیه پیشانی عشق اش کرد: من هیچ وقت همچین کاری نمیکنم ..
در نهایت آن شب را با یک بوسه شروع کردن ..

........
دیدگاه ها (۳)

پارت آخر

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

سناریو ران

.....پارت چهارم.....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

درخواستی هاوکس

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط