{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای جذاب من

مافیای جذاب من
_چشم
+خوبه حالا زود باش
ات داره لباساشو در میاره ته تهیونگ اونو می بینه
+کی بهت گفت در بیاری ؟
_خودت گفتی اماده شم
+هوففف خودم لباساتو در میارم فهمیدی ؟؟
_باشه
+تهیونگ کاملا لخت میشه و میره سمت ات کم کم لباساشو در میاره و شروع میکنه
(از ذهن خودتون استفاده کنید عزیزان )
بعد از ۳ راند خون ریزی ات بند نمیاد
تهیونگم نگران ات میشه و می برتش بیمارستان
دکتر . بچه ها دکتر مرده .😁
دکتر . همراه خانم کیم ات
+منم
دکتر .به اتاق من بیاید چند لحظه
+چیزی شده ؟
دکتر . متوجه میشید
اقای کیم همسر شما تازه زایمان کرده بودند و رابطه ای بر قرارا کردید به رحم ایشون اسیب زده و تا چند وقت نباید رابطه داشته باشند و گر نه رحمشون اسیبی میبینه که بعید بدونم بشه جبرانش کرد
+چند وقت نباید رابطه داشته باشه ؟
دکتر . حداقل یک ماه . این کرم و دارو هارم ببرید کرم ها رو هر شب قبل خواب استفاده کنن
+ممنون
ویو تهیونگ
وای خدایاتا یک ماه رابطه نداشته باشیم من از دست میرمممممم
میره پیش ات
_چیشد ،؟
+هیچی فقط تا یک ماه رابطه نباید داشته باشیم
_واقعا؟؟؟؟؟( خوشحال )
+خوشحالی جوجه ؟
_نه اصلا (دروغ میگه مثل اسب ابی )
+توکه راست میگی
+خوب پاشو بریم که چند وسیله هم باید بگیریم
_چی ؟
+چند تا کرم
_اها
میرن و کرم ها رو میخرن بر میگردن خونه و وقت خواب میشه (راستی بچه ها بچشون دست اجوماعه )
+خب ات بیا بخوابیم .
_ات میره دست شویی مسواک میزنه و میاد که بخوابه ولی قافل از اینکه بدونه قبل خواب باید کرم بماله بله بله
+خب شلوارتو در بیار
_جاانننننن؟؟؟؟ یادت رفته نباید رابطه داشته باشم ؟؟؟
+منم نخواستم بکنمت می خوام برات کرم بمالم
_اجازه نمی دم
+من ازت اجازه نگرفتم
_تهیونگ خودم میمالم دیگه (طلبکارانه و بی حوصله )
+اولین و اخرین بارت با ددی این جوری حرف می زنی
_خب تهیونگ تو همیشه زور میگی منم حرصم میگیره خب
ات از اتاق میره بیرون و روی کاناپه می خوابه
تهیونگ می ره دنبال ات
+ات ..... ات پاشو بیا بریم رو تخت بخواب
_خودشو به خواب زده
+خب تو که بیدار نمیشه پس من میبرمت
تهیونگ ات رو میبره توی اتاق و براش پماد میزنه بچه دستشو میکنه زیر شلوار یعنی در نمیاره
(هوففف اینا چیه خدایی من می نویسم )
دیدگاه ها (۷)

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

dark love

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط