پارت 1
پارت 1
ا.ت ویو
یه صبح فاکی دیگه ،آلارم و خاموش کردم رفتم دسشویی کارامو کردم صبحونه حاضر کردم و خوردم،لباسمو پوشیدم رفتم سمت دانشگاه.
تو راه یونجو رو دیدم باهم رفتیم تو کلاس نشستیم.
یونجو÷
÷خب چخبر
+هیچی واقعا
÷میگم با بچه های اکیپ میخایم بریم جین هائه
×هان!،چرا؟
÷واسه فستیوالش
+اها
÷خب میای دیگه؟
+عا فکرامو میکنم میگم،راستی لی جونو هم هست؟
÷اره
+هوفف
÷وایی بیخیال هم نیست
(راوی)
جین هائه یک شهر توریستی تو کره هست که تو فصل بهار فستیوال شکوفه گیلاس اونجا برگزار میشه
لی جونو اکس ا.ت که ۵ ماه باهم قرار میزاشتن و ۲ ساله جدا شدن اما از هم بدشون میاد.
دانشگاه تموم شد ا.ت میره خونش
رفتم خونه دیدم یه نامه دارم بازش کردم دیدم نوشته .:فردا میبینمت.:
فهمیدم جونوعه اهمیتی ندادم
جونو یه روانیه عوضیه، با اینکه دوسش داشتم به خاطر خانوادم ولم کرد .به خاطر جیمین ،مایه عذاب من جیمینه،به خاطر نبودش زجر کشیدم ،گروگان گرفته شدم،برام قلدری کردن،تو فقر زندگی میکردم،با این خیال که برمیگردع.من جیمینو خیلی دوس داشتم،خیلیییییی زیاد،،،تنها کسم بود ولی هیچ ارزش واسش نداشتم.هنوز نمیتونم جیمینو به عنوام برادرم ببینم،اون دشمنمه،بدترین اتفاقا تو زندگیم به خاطر اون بود،جونو اگر جیمینو نمیشناخت ،اگر بهش نمیگفتم الان با هم بودیم،ولی بهتر،اون یه آشغاله ک لیاقتمو نداره،،،همین.
رفتم خونه لباسامو عوض کردم ،یکم فیلم دیدم و اهنگ گوش دادم،
ساعت ۲ بود،سریع لباسامو پوشیدم یه میکاپ ساده کردم رفتم بیمارستانی که توش کار میکنم.امروز یه جراحی داشتیم.چون من تحصیلاتم تموم نشده جراح اصلی نیستم ولی میتونم تو اتاق عمل باشم
رفتم داخل تو اتاقم.باید نتیجه یه ازمایشم برسی کنم.جراحی ساعت ۴ بود.کارامو ک کردم. رفتم واسه عمل اماده شم.
۳ ساعت بعد
بالاخره تموم شد انقد خسته بودم نمیتونستم ببینم حتی.سریع رفتم خونه دوش گرفتم
وسایلمو واسه فردا جمع کردم به یونجو هم پیام دادم.
شب گرفتم زود خابیدم
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
لایک و کامنت یادتون نره.بوص بهتون🦋🎈
ا.ت ویو
یه صبح فاکی دیگه ،آلارم و خاموش کردم رفتم دسشویی کارامو کردم صبحونه حاضر کردم و خوردم،لباسمو پوشیدم رفتم سمت دانشگاه.
تو راه یونجو رو دیدم باهم رفتیم تو کلاس نشستیم.
یونجو÷
÷خب چخبر
+هیچی واقعا
÷میگم با بچه های اکیپ میخایم بریم جین هائه
×هان!،چرا؟
÷واسه فستیوالش
+اها
÷خب میای دیگه؟
+عا فکرامو میکنم میگم،راستی لی جونو هم هست؟
÷اره
+هوفف
÷وایی بیخیال هم نیست
(راوی)
جین هائه یک شهر توریستی تو کره هست که تو فصل بهار فستیوال شکوفه گیلاس اونجا برگزار میشه
لی جونو اکس ا.ت که ۵ ماه باهم قرار میزاشتن و ۲ ساله جدا شدن اما از هم بدشون میاد.
دانشگاه تموم شد ا.ت میره خونش
رفتم خونه دیدم یه نامه دارم بازش کردم دیدم نوشته .:فردا میبینمت.:
فهمیدم جونوعه اهمیتی ندادم
جونو یه روانیه عوضیه، با اینکه دوسش داشتم به خاطر خانوادم ولم کرد .به خاطر جیمین ،مایه عذاب من جیمینه،به خاطر نبودش زجر کشیدم ،گروگان گرفته شدم،برام قلدری کردن،تو فقر زندگی میکردم،با این خیال که برمیگردع.من جیمینو خیلی دوس داشتم،خیلیییییی زیاد،،،تنها کسم بود ولی هیچ ارزش واسش نداشتم.هنوز نمیتونم جیمینو به عنوام برادرم ببینم،اون دشمنمه،بدترین اتفاقا تو زندگیم به خاطر اون بود،جونو اگر جیمینو نمیشناخت ،اگر بهش نمیگفتم الان با هم بودیم،ولی بهتر،اون یه آشغاله ک لیاقتمو نداره،،،همین.
رفتم خونه لباسامو عوض کردم ،یکم فیلم دیدم و اهنگ گوش دادم،
ساعت ۲ بود،سریع لباسامو پوشیدم یه میکاپ ساده کردم رفتم بیمارستانی که توش کار میکنم.امروز یه جراحی داشتیم.چون من تحصیلاتم تموم نشده جراح اصلی نیستم ولی میتونم تو اتاق عمل باشم
رفتم داخل تو اتاقم.باید نتیجه یه ازمایشم برسی کنم.جراحی ساعت ۴ بود.کارامو ک کردم. رفتم واسه عمل اماده شم.
۳ ساعت بعد
بالاخره تموم شد انقد خسته بودم نمیتونستم ببینم حتی.سریع رفتم خونه دوش گرفتم
وسایلمو واسه فردا جمع کردم به یونجو هم پیام دادم.
شب گرفتم زود خابیدم
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
لایک و کامنت یادتون نره.بوص بهتون🦋🎈
- ۶.۹k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط