{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبلا می توانستم دختری بی ‌فکر و بی ‌خیال و آسوده باشم چون

قبلا می توانستم دختری بی ‌فکر و بی ‌خیال و آسوده باشم چون چیز ارزشمندی نداشتم که از دست بدهم ولی حالا تا آخر عمر یک نگرانی بزرگ خواهم داشت و هر وقت که تو از من دور باشی به همه‌ی اتومبیل‌ هایی فکر می ‌‌کنم که ممکن است تو را زیر بگیرند یا همه‌ی تخته‌ های اعلامیه ‌ای که ممکن است روی سرت بیفتد و یا همه‌ی میکروب‌ های وحشتناکی که ممکن است بخوری. آرامشِ خیالم تا ابد از بین رفته است ..

📕 بابا لنگ دراز
👤 #جين_وبستر
دیدگاه ها (۰)

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

### پارت ۹: شکارِ سایه در شبِ بی‌پایانبعد از اون اتفاق، عمار...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

پارت: 3 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*نگاهم رو از دست دراز شده‌اش...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۴: «جنگ...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط