....//برده ی زیبا//....

Part///....1....///part

نام: برده ی زیبا

ویو ات

با کلی خستگی ساعت ۴بود از رستوران اومدم بیرون اصلا حال نداشتم هر لحظه ممکن بود از حال ببرم داشتم از خیابون رد میشد که یک ماشین فِراری با سرعت زیاد داشت میومد طرف من که تا رسید بهم یکم با پاهام برخورد کرد که افتادم زمین و نِگَه داشت اومدم بلند شم
که دستی روی کمرم نشست حسی بدی بهم دست داد وقتی رومو برگرداندم با یک مرد خیلی خیلی خوشتیپ روب رو شدم کمکم کرد بلند شم

ات. ممنون

غریبه. حالتون خوبه واقعااا ببخشید اصلا حواسم نبود یهویی دیدمتون

ات. نه خوبم

غریبه. خوبه خدارو شکر ههه من کیم تهیونگ هستم خوشبختم

ات.همچینین

تهیونگ.خودتو معرفی نمیکنی

ات. امممم لی ات هستم

تهیونگ.خوشبختم میتونم برسونمت

ات. نههههه مرسیییی خودم میتونم برم

تهیونگ. با این پات میخوای بری

ات.میتونم برم

تهیونگ.خب میرسونمت

مجبور شدم قبول کنم سوار فِراریش شدم

تهیونگ. خب خونتون کجاست

ات.شما حرکت کنید بهتون میگم

تهیونگ. چشم

فلش بک به محل ات

تهیونگ.خونتون همینجاست

ات. بله

تهیونگ. خونت کدوم یکی از این هاست

ات. برای چی

تهیونگ. همینجوری

ات. اون یکی

خونه ای که طبقه ی بالا بود و خیلیم کوچیک بود

تهیونگ چقدر کوچیک چجوری داخلش زندگی میکنید البته ببخشید

ات. خب پولم فقط به همین خونه میرسه. بعدشم منو خواهرم تنهایی زندگی میکنیم تازه برای ما خیلیم جاش تنگه(سرشو انداخت پایین با خجالت)

تهیونگ.نیاز نیست خجالت بکشی خوب ولش یجوری سر کن چمیدونم

ات. خیلی خب من دیگه برم مزاحمتون شدم

تهیونگ. نه این چ حرفیه من میخواستم شمارو زیر کنم(نیشخند)

تهیونگ.عهههه اینجای لباست پارست(به سمت پهلوش چپش اشاره کرد.... همه ی لباسای لیا کُهنه و پاره بودن)

ات.(دستشو گذاشت جایی که پاره بود ) بله باید بدوزمش هی یادم میره اصلا وقت نمیکنم همش تو رستورانم (خجالت)

تهیونگ. اها

ات.باشه بابت رسوندن منم ممنونم خدانگهدار

تهیونگ. خداحافظ

پیاده شدم رفتم طرف خونه داشتم میرفتم داخل خونه به ماشینش نگاه کردم که هنوز نرفته از پشت شیشه ماشین بهم دست تکون داد منم تکون دادم اومدم تو خونه

واییییییییی چقدر جنتلمن و مهربونی بود خوشبحال صاحبش

رفتم بالا درو باز کردم که رن پرید بغلم

رن. عاشقتم آجی جونم

ات. منم عاشقتم آجی جونم

رن. خسته نباشی

ات. مرسی خب من نبودم چیکارا کردی

رن. اول از مهددکه اومدم یکم استراحت کردم بعد یچیزی خوردم بعدشم خونه رو تمیز کردن

ات. آفرین طبق برنامت پیش رفتی

رن. ما اینیم

ات. (خنده) بله شما اینین

فلش بک به ۴ساعت بعد

ات. رن بیا شامتو بخور بعد مسواک بعد خواب(شام تخم‌مرغ آب پز داشتن)

رن.چشم آجی جونم

شامو خوردن و رفتن بخوابن

رن خوابش رفت ما هرشب عادت داریم زود بخوابیم اومدم بخوابم همش تو فکرم تهیونگ بودم آخه خیلی مردههه مهربونی بود ومنو رسوند إهههه برم بخوابم (هههههه ساده لوح احمق تهیونگ روت چشم دارهههه)

ادامه دارد.....👻

بازنشره ها بلای ۴۰ تا بشهههههههههههههه

#رمان#فیک
دیدگاه ها (۸)

THE FIRST KISSPART: 4♡: خب حالا باید از خود رئیس بخوای و بری...

پنهان عشق

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

فلش بک به دو ماه بعد امروز رفتیم ببینیم بچه دختره یا پسرتو د...

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

p1جونگکوک:اوففففففف... خسته شدممممممتهیونگ: خسته نباشینامجون...

پارت ²که سرشو آورد بالا..الان باید کجا میرفت..اون جایی رو ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط